NHV
هيئت

+ خدا را اين‌گونه بشناسيم!

چهارشنبه 5 ارديبهشت 1386 ساعت 10:59 عصر
 

و الحَمْدُ لِلّهِ عَلي ما عَرَّفَنا مِنْ نَفْسِهِ ...


سپاس خداوند را بر آنچه از معرفت خود به ما عنايت کرد

صحيفه سجاديه/دعاي اول/


تعريف خداوند از خود به اين معني است که خداوند، وجود، علم، قدرت و حکمت خود را به بندگانش شناسانده‌است؛ حال سوال اين است که خداوند چگونه خود را معرفي نموده است؟


خداوند براي شناساندن خود به بندگانش از روشهاي مختلف استفاده نموده است:


استفاده از وسايلي که خود به خود خدا را نشان مي‌دهند


هر کس در خلقت آسمان و زمين و هر آنچه بين آندو هست فکر کند  مخصوصا به آفرينش خود، خواهد فهميد که خدايي توانا، دانا و حکيم دارد، و اين علمي است بديهي اگر چه نياز به توجه و تذکر دارد همچنانکه در قرآن آمده است.


 بعثت انبياء و نصب ائمه


 اما خداوند خود را به بندگانش بيش از اين شناسانده است؛ صفات کمال ونعت جلال خود را که عقلها به تنهايي ياراي درک آن را ندارند با پرتو افکني به دلها و ارسال پيامبران و انزال کتب و منصوب نمودن ائمه، به بندگان خود معرفي نموده است تا هر زنده‌اي با نشانه‌اي زندگي کند و هر کس که هلاک مي‌شود با نشانه‌اي هلاک شود(1) و ديگر در روز واپسين بر خدا حجتي نداشته‌ باشند(2)؛ پس بر همگان واجب است که خدا را آنگونه که خود معرفي نموده است بشناسند و او را باصفاتي که خودِ خداوند، خود را توصيف نموده، وصف نمايند چرا که هرکس که غير از آن خدا را توصيف نمايد به خدا شرک ورزيده و از دين برگشته و به حق خداوند تعدي نموده است.



چرا نمي‌توان به کُنْه ذات خداوند پي برد؟


معرفت خداوند بمعني اين است که خداوند موجود بي‌نظيري است که به صفات نيکو متصف است و از هر ناپاکي مبراست.



تعريف خداوند از خود به اين معني است که خداوند، وجود، علم، قدرت و حکمت خود را به بندگانش شناسانده‌است؛ حال سوال اين است که خداوند چگونه خود را معرفي نموده است؟

واما شناخت کُنْهِ ذات خداوند و حقيقت صفات او امري محال است و عقل راهي به شناخت آن ندارند.


      در دليل اينکه چرا به حقيقت و ذات خداوند متعال نمي‌توان دست يافت آورده اند:


 


شناخت اشياء از سه طريق است:


1- حضور آن چيز درنزد شخص و مشاهده آن توسط او، مانند شناخت اين مرد، اين اسب، و...


2- شناخت اسباب و علل آن چيز، که در اصطلاح به آن «برهان لم» مي‌گويند.


3- شناخت آثار و معلولات چيز، که به آن «برهان إنّي» مي‌گويند.


غير از سه طريق فوق هيچ طريق ديگري براي شناخت اشياء وجود ندارد؛ زيرا چيزي که نه خودش و نه علتش و نه معلولش وجود ندارد هيچ وابستگي و در نتيجه هيچ وسيله‌اي براي شناخت آن وجود ندارد.


شناخت خداوند سبحان از طريق اول ممکن نيست مگر آنکه هويت ممکن فاني شود و از طبيعت معلولي خارج گردد، که اين نوع شناخت حتي براي انبياء هم ممکن نيست چه رسد به ديگران.


و طريق دوم هم در ساحت قدس الهي تأثيري ندارد زيرا خداوند متعال، بسيط مطلق است و هيچ گونه ترکيبي در او راه ندارد نه در ذهن و نه در خارج، واجب بالذات است و مبد‌أ خلقت ديگر موجودات است، همه آثار به او ختم مي‌شود نه فاعل خارجي دارد و نه سبب داخلي؛  خداوند بسيار بلندمرتبه تراز آن است.


در نتيجه؛ فقط طريق سوم باقي مي‌ماند؛ علمي که از اين طريق حاصل مي‌گردد علمي ناقص است که خصوصيتِ ذاتِ معلوم (چيزي که شناخته مي‌شود) توسط آن دانسته نمي‌شود، زيرا اثر و معلول بيانگر آنست که چيزي به عنوان علت وجود دارد و صِرْفِ وجودِ علتي، علت معلوم و معين نيست بلکه نهايت چيزي که از آن بدست مي‌آيد اين است که ما هنگامي که به اجزاي عالم و وجود حوادث  و حرکات محکم و استوار آن نگاه مي‌کنيم، درمي‌يابيم که در هستي خالقي بي‌همتا، ازلي، يکتا، دانا و توانا وجود دارد. در پويش اين راه تمام صاحبان خرد مشترکند حتي انبياء و مرسلين چنانکه خداوند در قرآن مي‌فرمايد: «و کذلک نري إبراهيم ملکوت السموات  الأرض و ليکون من الموقنين»(3) اگر چه سلوک و وصول هريک از افراد بشر به حسب تفاوت مراتب خرد ايشان است. مثلا تو هم به ملکوت آسمان و حرکات ستارگان و... بر وجود خالق استدلال مي‌کني و ابراهيم خليل الرحمن نيز بر آن استدلال مي‌کند ولي براي تو فقط علمي ناچيز در بر دارد و با ايمان و يقين همراه نيست و هرگاه به اندک بلايي مبتلا گردي به هر چيزي که خيال مي‌کني تو را از آن نجات مي‌دهد پناه مي‌بري. ولي آنچه براي ابراهيم (عليه السلام) ايجاد مي‌کند، علم ثابت و يقين جازم است تا جايي که وقتي روح الامين هنگامي که او را با منجنيق به سوي شعله‌هاي آتش پرتاب مي‌کردند و در ميان هوا بود از او پرسيد که آيا حاجتي داري؟ گفت: از تو نه؛ اين اعراض ازبيان خواسته در آن حال و التجاء نمودن به سوي پروردگار چيزي نيست مگر اينکه ابراهيم مي‌بيند که تمام موجودات جز خداوند همه نيازمندند، و سر خشوع و دست نياز به سوي خدا دارند.


پس معلوم شد که شناخت حقيقي ذات خداوند و صفات کماليه او امري غير ممکن است و خرد و عقل از ادراک آن عاجز مي‌باشد خواه ملائکه باشند يا انبياء عظام.


چنانکه داناترين مردم به خداوند متعال، پيامبر اعظم (صلي الله عليه و آله و سلم)، مي‌فرمايد: «منزهي تو، هيچ کس آنطور که بايد تو را نشناخته است.»(4)


و همچنين فرموده است: «خداوند از عقل مردم محجوب است همچنانکه از ديدگان آنها محجوب است و ملائکه نيز همانگونه او را مي‌خوانند که شما مي‌خوانيد.»(5)


               عقل مي‌خواست کز آن شعله چراغ افروزد                           برق غيرت بدرخشيد و جهان برهم زد


               مدعي خواست که آيد به تماشاگه راز                                  دست غيب آمد و بر سينه نامحرم زد


 و اينک همنوا با سيد العابدين دست به دعا برداشته و مي‌گوييم:


و الحَمْدُ لِلّهِ عَلي ما عَرَّفَنا مِنْ نَفْسِهِ ، وَ ألْهَمَنا مِنْ شُکْرِهِ ، وَ فَتَحَ لَنا مِنْ أبوابِ العِلْمِ بِرُبُوبِيَّتِهِ ، وَ دَلَّنا عَلَيْهِ مِنَ الإخْلاصِ لَهُ فِي تَوْحيدِهِ ، وَ جَنَّبَنا مِنَ الإلْحادِ وَ الشَّکِ فِي أمْرِهِ.



 (1) ليحيى من حي عن بينة ويهلک من هلک عن بينة


(2) ولئلا يکون للناس على الله حجة


(3) بدين سان به ابراهيم ملکوت آسمانها و زمين را نشان داديم تا از اهل يقين گردد./ سوره انعام/ 75


(4) عوالي اللئالي، ج 4، ص 132، ح 227


(5) علم اليقين، فيض کاشاني، ج1، ص 39


 برگرفته از کتاب رياض السالکين في شرح صحيفة سيد الساجدين تاليف سيد عليخان مدني شيرازي (سيد عليخان کبير)


نوشته شده توسط : جواد

نظرات ديگران [ نظر]



ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ

[14/5/1387- 12:21 ص] چه زماني بايد فحش داد؟
[3/5/1387- 12:37 ص] فقط 313 نفر؟
[2/5/1387- 12:47 ص] ماشين حساب را بيار !
[20/4/1387- 12:57 ع] پرواز در شب آرزوها (ليلة الرغائب)
[13/4/1387- 11:39 ص] اعمال ماه مبارک رجب
[10/4/1387- 1:54 ع] بالا رفتن آمار سايت يا وبلاگ شما
[4/4/1387- 10:14 ص] راه شرعي زنا کردن را ياد بگيريد .
[26/3/1387- 2:2 ع] براى کسى بمير که برايت تب کند
[14/3/1387- 12:11 ع] شهادت حضرت محسن عليه السلام
[14/3/1387- 12:7 ع] نحوه شهادت حضرت زهرا عليهاالسلام از منظر علماي اهل تسنن
[آرشيو شده ها]