NHV
بـراي اجـراي امـر به معروف و نهي از منکر بايد ابتدا (معروف و مـنکر) را شناخت و دانست که چه کاري در محدوده معروف قرار دارد تـا امر به آن لازم باشد و چه کاري در محدوده منکر قرار دارد تا نـهـي از آن واجب باشد. از اين رو افرادي که بدون شناخت مصاديق مـعروف و منکر، ديگران را امر به معروف و نهي از منکر ميکنند، نه تنها ممکن است خدمتي انجام ندهند، بلکه چه بسا باعث گمراهي ديـگـران شـونـد؛ هـم چـون طبيبي که قبل از تشخيص بيماري، نسخه بـپـيچد و دارو تجويز کند. بنابر اين بدون شناخت صحيح، آمرين و نـاهـين دچار مشکل شده و خود را عاجز و ناتوان خواهند يافت. در ايـن باره اميرالمومين(عليهالسلام) ميفرمايند: يا کميل! ما من حرکه الا و انـت محتاج فيها الي معرفه; اي کميل! در هر حرکتي به معرفت و شناخت نيازمندي.
نـبايد امر به معروف و نهي از منکر را در محدوده بدحجابي، نماز و روزه مـنحصر کرد، بلکه از منکرات اداري هم بايد جلوگيري کرد; مـانـنـد کم کاري، اتلاف وقت، مرخصيهاي غير ضروري، رشوه خواري، اتـلاف وقـت مراجعه کنندگان، تخلف از رعايت سلسله مراتب و دهها مـنـکـري کـه مـمکن است در محيط ادارات واقع شود و موجب بدبيني مـراجـعين گردد. هم چنين از منکرات اخلاقي و سياسي نيز بايد نهي کـرد. از جمله منکرات اخلاقي، تکبر، خودپرستي، حسد، بخل، تملق و چـاپـلـوسي، رياکاري و نگاه آلوده به نامحرم، مکر، تزوير، شهوت راني، فريب کاري، کلاه برداري، تهمت و افترا زدن است.
1. بـي تـفـاوتـي و احـسـاس مـسـئوليت نکردن; 2. تقليد کورکورانه; 3. شرکت در جلسات گناه; 4. تـهمت زدن و آن چه را در ديگران نيست به آنان نسبت دادن; 5. سـوءظـن و تجسس از احوال شخصي مردم; 6. بين مسلمانان; 8. فتنه گري و تفرقه انـدازي بـيـن مسلمانان; 9. اشاعه فحشا; 10. ايجاد وحشت بين مردم; 11. پخش اخبار دروغ; 12. چاپلوسي و تملق.
1. خـودبـيني; 2. رياکاري و خودنمايي; 3. شاهد مفاسد وگناهان بودن و بـي تفاوت ماندن; 4. دروغ گويي; 5. ناسزاگويي و فحاشي; 6. نگاه بـه جاهايي که بايد از ديد نامحرم پوشيده بماند; 7. بي احترامي بـه مقدسات; 8. منت گذاشتن و توقع بيش از اندازه داشتن; 9. ترک واجـبـات الـهي; 10. رشوه گرفتن و رشوه دادن و زمينههاي آن را فراهم کردن; 11. اسراف.
در صـدر اسلام مسلمانان به بتها و بت پرستان، توهين ميکردند و بـه آنها حـرفهاي زشت و رکيکي ميزدند، تا اين که آيهاي در ايـن بـاره نـازل شد: (ولاتسبوا الذين يدعون من دون الله فيسبوا الـلـه عـدوا بغير علم 1; شما مومنان به آنان که غير خدا را ميخـوانـنـد، دشـنـام مـدهـيد تا مبادا آنها نيز از روي دشمني و جـهـالـت، خـدا را دشـنـام بـدهـنـد). و هـم چنين در جنگ صفين، مـسـلـمـاناني که در رکاب حضرت علي(عليهالسلام) بودند. در ابتدا به گفتن حـرفهاي زشتي به لشکريان معاويه پرداختند. علي(عليهالسلام) از اين عمل نـاراحـت شـدنـد و فـرمـودنـد: (اني اکره لکم ان تکونوا سبابين ولـکنکم، لو وصفتم اعمالهم و ذکرتم حالهم; کان اصوب في العقول، وابـلـغ فـي العذر 2; من براي شما نميپسندم که فحش بدهيد، لکن اگـر بـه جاي توهين، اعمال ناشايست آنان را توصيف کنيد و حال و احـوالات آنـان را بازگو کنيد، به صواب نزديکتر و در عذر آوردن مفيدتر است)
انسان بايد هميشه به عقيده شخص مقابلش احترام بگذارد و طبق آيه (زيـنـا لکل امه عملهم 3; عمل و عقيده هر شخصي براي خودش محترم است) به عقايد و افکار او توهين نکند. حتي در برخورد با افرادي کـه به چيزهاي خرافاتي غلط عقيده دارند، نبايد طوري برخورد کند که در اولين مرحله بين خود و آنان جدايي بيندازد.
هـنـگامي که جامعهاي را فساد فراگيرد و نسيمي از دين و مذهب و عـدالـت و انسانيت و پاکي و پيش رفت در آن جامعه مشاهده نگردد، آن گـاه انـسانهاي هوشيار و بيدار با عنصر امر به معروف و نهي از مـنـکر و با جان فشاني خويش موجب بيداري نفس انسانهاي خفته گـشـتـه، در نـتيجه رحمت الهي شامل حال ايشان ميشود: (ان الله لايغير مابقوم حتي يغيروا ما بانفسهم)4.
انـسـانها با تغيير اخلاق، روحيات و ملکات و جهت و نيات خويش و بـا بـه دست آوردن يک هدف و يک انگيزه، موجب تغيير سرنوشت خويش ميگردند. نمونه بارز آن انقلاب اسلامي ايران به رهبري خردمندانه امـام خميني(ره) است که موجب ريشه کني حکومت طاغوت و فساد گشته و حکومت اسلامي جايگزين آن شد.
1 ـ انعام(6) آيه 108.
2 ـ نهج البلاغه,خطبه 197.
3 ـ انعام(6) همان.
4- رعد(13) آيه 11.
نوشته شده توسط : جواد
چگونه ممکن است مردم دنيا تسليم يک جمعيت اندک شوند و از عادات و اخلاق و برنامهها و سنن خود دست بردارند؟
طبق روايات وقتي حضرت صاحب الامر عليهالسلام ظاهر ميشوند، نخست سيصد و سيزده نفر از خواص اصحاب آن حضرت در مکه حاضر ميگردند و وقتي عده اصحاب و اجتماع کنندگان به ده هزار نفر رسيد از مکه خارج ميشوند.
غلبه آن حضرت و حکومت جهاني اسلام، ممکن است بطور معجزه انجام يابد و ممکن است با فراهم شدن اسباب ظاهري باشد و ممکن است به هر دو نوع واقع شود، چنانکه پيشرفت و غلبه پيغمبر اکرم صلياللهعليهوآله به هر دو نوع بود.
«کم من فئة قليلة غلبت فئة کثيرة باذن الله ؛ چه بسيارند گروه اندکي که به اذن خداوند، بر گروه بسياري چيرگي مييابند» (بقره/259)
آن حضرت، اصحابش و عموم بندگان شايسته خدا را بر همه غالب و حاکم و وارث و مالک ارض قرار ميدهد.
در آن موقع همه ملتها از زندگي معنوي و اخلاقي محروم، و دشمني و کينه و ظلم و تجاوز، همه را نسبت به يکديگر بدبين و از هم جدا ساخته و از اينکه کسي بتواند بدون مدد غيبي جامعه را رهبري کند، همه مأيوس ميگردند و همه از وضع خود ناراضي، و از مکتبهاي مختلف که عرضه ميشود نااميد بوده و منتظر تغيير و عوض شدن اوضاع ميباشند.
در يک چنين موقعيتي، حضرت مهدي عليهالسلام و اصحابش، با نيروي ايمان و اخلاق حسنه و با نجات بخشترين برنامههاي عمراني و اقتصادي و عدالت اجتماعي، قدم به ميدان ميگذارند و آن نهضت الهي و دعوت روحاني را شروع ميکنند و مردم را بسوي خدا و زندگي برابري و برادري، عدل و امنيت، صفا و وفا، راستي و درستي و نظم صحيح، ميخوانند و خود و اصحابش، نمونه همه فضايل بشري ميباشند و با نيروي ايمان و استقامت و پشتکار و همتي که مخصوص مؤمنان ثابت قدم است، هدف و مقصد خود را تعقيب مينمايند. معلوم است اين جمعيت با آن برنامهها و وضع کار، در آن دنياي پرآشوب و غرق در طوفان گرفتاريها و فشارها، دلها را به خود متوجه نموده و فاتح و پيروز و موفق ميشوند و هيچ نيروئي نميتواند در برابر آنها مقاومت کند.
و شاهد اين حقيقت، همان ظهور رسول اکرم صلياللهعليهوآله و پيشرفت سريع دين اسلام است، که يکي از علل ظاهري آن پيروزيهاي پي در پي و درهم شکسته شدن ارتشهاي انبوه دولت شاهنشاهي ايران و امپراطوري روم، فساد اوضاع اجتماعي و اداري ايران و روم بود که مردم اين کشورهاي پهناور را براي قبول يک دعوت صحيح و حکومتي متکي به مباني عدالت و مساوات آماده کرده بود. چرا راه دور برويم؛ مگر امام خميني چه کرد؟! او نيز احياگر دين خدا در عصر دين ستيزي و دين گريزي بود.
نوشته شده توسط : جواد
عارف واصل، علامه طباطبايي اينگونه ميفرمايد:
وقت خواب، چهار پنج دقيقهاي در کارهايي که روز انجام دادهايد فکر کرده يکي يکي از نظر بگذرانيد؛ هر کدام مطابق رضاي خدا انجام يافته، شکر کنيد و هر کدام تخلف شده استغفار کنيد و اين رويه را هر روز ادامه دهيد. اين روش اگر چه در ابتداي کار سخت و در ذائقه نفس تلخ ميباشد، ولي کليد نجات و رستگاري است .
نوشته شده توسط : جواد
+ پرواز در شب آرزوها (ليلة الرغائب)
بازهم شب آرزوها رسيد.
شبي که ميگويند هر آرزويي داشته باشي برآورده ميشود.
نميدونم چرا بين اين همه جمعه و شب جمعه، شب جمعه اول ماه رجب رو براي شب آرزوها انتخاب کردند. کارهاي خدا بيحکمت نيست، حتما دليلي خاص براي اين انتخاب وجود داشته.
اين شب هم رسيد، چه آرزويي ميکني؟
معمولا وقتي حرفي از آرزو و آرزوها ميشه دنبال چيزهايي هستيم که جنبه رويايي داره ولي دست يافتن بهش زياد هم سخت نيست، ولي خب اتفاق هم ميافته که آرزو جنبه تخيلي پيدا ميکنه و انسان با تفکر بهش از مسير عادي زندگيش دور ميشه.
اغلب آرزو کنندگان آرزو ميکنند که کار، همسر، زندگي، مسکن، تحصيلات … مناسب گيرشون بياد تا کمتر سختي ببينند و راحتتر زندگي کنند. خب براي عده اي اين آرامش وابستگي مادي داره و براي عده اي وابستگي معنوي. ولي کمتر کسي پيدا ميشه که در يک همچين شبي به فکر خودش نباشه و به فکر چيزهايي باشه که به پيشرفتش و هدف نهاييش(انسان) از زندگي کمک ميکنه. ديني که همچين شبي رو در روزهاي سالش تعيين کرده، چيزهايي ديگري رو هم در اصول زيربنائيش تعريف کرده که ميشه امامت و انتظار رو بر شمرد.
آيا ميتوانيم فقط همين يک بار از حق خويش بگذريم و براي ظهور منتظر دعا کنيم؟ يا براي ديگران هم دعا کنيم؟
اولين پنج شنبه ماه رجب و ليلة الرغائب، روز آمرزش و ريزش باران رحمت پروردگار است.
ريشه کلمه الرغائب رغبه هست و ليلة الرغائب شبي است که رغبت انسان به سوي پروردگار اوج مي گيره و بندگان با بهره گيري از اين شب خودشونو براي ورود به فصل نيايش يعني ماههاي مبارک شعبان و رمضان آماده مي کنند.
ميل به عبادت در ليلة الرغائب در وجود انسان تثبيت ميشه و از بهترين اعمال در اين روز، روزه گرفتن و شب را به عبادت گذراندن است.
ياعلي
نوشته شده توسط : جواد
ماه رجب و ماه شعبان و ماه رمضان شرافت زيادي دارند و در فضيلت آنها روايات بسياري وارد شده است. از حضرت رسول صلى الله عليه و آله روايت شده که: ماه رجب ماه بزرگ خدا است و ماهى در حرمت و فضيلت به آن نمىرسد و جنگيدن با کافران در اين ماه حرام است و رجب ماه خدا است و شعبان ماه من است و ماه رمضان ماه امت من است کسى که يک روز از ماه رجب را روزه دارد موجب خشنودى خداي بزرگ ميگردد و غضب الهى از او دور گردد و درى از درهاى جهنم بر روى او بسته گردد.
از حضرت موسى بن جعفر عليهماالسلام روايت است که: هر کس يک روز از ماه رجب را روزه بگيرد، آتش جهنم يک سال، از او دور شود و هر کس سه روز از آن را روزه دارد بهشت او را واجب گردد.
از حضرت صادق عليه السلام روايت است که حضرت رسول صلى الله عليه و آله فرمود که: ماه رجب ماه استغفار امت من است پس در اين ماه بسيار طلب آمرزش کنيد که خدا آمرزنده و مهربان است و رجب را "أصب" مىگويند زيرا که رحمت خدا در اين ماه بر امت من بسيار ريخته مىشود پس بسيار بگوئيد: «أَسْتَغْفِرُ اللهَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ».
و ابن بابويه به سند معتبر از سالم روايت کرده است که گفت: رفتم به خدمت حضرت صادق عليه السلام در اواخر ماه رجب که چند روز از آن مانده بود چون نظر مبارک آن حضرت بر من افتاد فرمود که آيا در اين ماه روزه گرفتهاى؟ گفتم نه والله اى فرزند رسول خدا. فرمود که آنقدر ثواب از تو فوت شده است که قدر آن را به غير خدا کسى نمىداند به درستى که اين ماهى است که خدا آن را بر ماههاى ديگر فضيلت داده و حرمت آن را عظيم نموده و براى روزه داشتن آن گرامى داشتن را بر خود واجب گردانيده است.
پس گفتم يابن رسول الله اگر در باقيمانده اين ماه روزه بدارم آيا به بعضى از ثواب روزهداران آن نائل مىگردم؟ فرمود: اى سالم هر که يک روز از آخر اين ماه را روزه بدارد خدا او را ايمن گرداند از شدت سکرات مرگ و از هول بعد از مرگ و از عذاب قبر و هر که دو روز از آخر اين ماه روزه دارد بر صراط به آسانى بگذرد و هر که سه روز از آخر اين ماه را روزه دارد ايمن گردد از ترس بزرگ روز قيامت و از شدتها و هولهاى آن روز و برات بيزارى از آتش جهنم به او عطا کنند. و بدان که از براى روزه ماه رجب فضيلت بسيار وارد شده است و روايت شده که اگر شخصي قادر بر آن نباشد هر روز صد مرتبه اين تسبيحات را بخواند تا ثواب روزه آن را دريابد: سُبْحَانَ الْإِلَهِ الْجَلِيلِ سُبْحَانَ مَنْ لا يَنْبَغِى التَّسْبِيحُ إِلا لَهُ سُبْحَانَ الْأَعَزِّ الْأَکْرَمِ سُبْحَانَ مَنْ لَبِسَ الْعِزََّ وَ هُوَ لَهُ أَهْلٌ .
اينها اعمالي است که انجام دادن آنها متعلق به همه ماه است و اختصاصى به روز معيني ندارد و آن چند مورد است :
1- در تمام ايام ماه رجب دعاي ذيل را که روايت شده امام زين العابدين عليه السلام در حجر در غره خواندند، خوانده شود:
"يَا مَنْ يَمْلِکُ حَوَائِجَ السَّائِلِينَ وَ يَعْلَمُ ضَمِيرَ الصَّامِتِينَ لِکُلِّ مَسْأَلَةٍ مِنْکَ سَمْعٌ حَاضِرٌ وَ جَوَابٌ عَتِيدٌ اللَّهُمَّ وَ مَوَاعِيدُکَ الصَّادِقَةُ وَ أَيَادِيکَ الْفَاضِلَةُ وَ رَحْمَتُکَ الْوَاسِعَةُ فَأَسْأَلُکَ أَنْ تُصَلِّىَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَقْضِىَ حَوَائِجِى لِلدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ إِنَّکَ عَلَى کُلِّ شَىْءٍ قَدِيرٌ ."
2- دعايي را که از حضرت صادق عليه السلام روايت شده، خوانده شود:
«خَابَ الْوَافِدُونَ عَلَى غَيْرِکَ وَ خَسِرَ الْمُتَعَرِّضُونَ إِلا لَکَ وَ ضَاعَ الْمُلِمُّونَ إِلا بِکَ وَ أَجْدَبَ الْمُنْتَجِعُونَ إِلا مَنِ انْتَجَعَ فَضْلَکَ بَابُکَ مَفْتُوحٌ لِلرَّاغِبِينَ وَ خَيْرُکَ مَبْذُولٌ لِلطَّالِبِينَ وَ فَضْلُکَ مُبَاحٌ لِلسَّائِلِينَ وَ نَيْلُکَ مُتَاحٌ لِلْآمِلِينَ وَ رِزْقُکَ مَبْسُوطٌ لِمَنْ عَصَاکَ وَ حِلْمُکَ مُعْتَرِضٌ لِمَنْ نَاوَاکَ عَادَتُکَ الْإِحْسَانُ إِلَى الْمُسِيئِينَ وَ سَبِيلُکَ الْإِبْقَاءُ عَلَى الْمُعْتَدِينَ اللَّهُمَّ فَاهْدِنِى هُدَى الْمُهْتَدِينَ وَ ارْزُقْنِى اجْتِهَادَ الْمُجْتَهِدِينَ وَلا تَجْعَلْنِى مِنَ الْغَافِلِينَ الْمُبْعَدِينَ وَ اغْفِرْ لِى يَوْمَ الدِّينِ .»
3- از حضرت صادق عليه السلام روايت شده که در ماه رجب اين خوانده شود:
«اللَّهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُکَ صَبْرَ الشَّاکِرِينَ لَکَ وَ عَمَلَ الْخَائِفِينَ مِنْکَ وَ يَقِينَ الْعَابِدِينَ لَکَ اللَّهُمَّ أَنْتَ الْعَلِىُّ الْعَظِيمُ وَ أَنَا عَبْدُکَ الْبَائِسُ الْفَقِيرُ أَنْتَ الْغَنِىُّ الْحَمِيدُ وَ أَنَا الْعَبْدُ الذَّلِيلُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ امْنُنْ بِغِنَاکَ عَلَى فَقْرِى وَ بِحِلْمِکَ عَلَى جَهْلِى وَ بِقُوَّتِکَ عَلَى ضَعْفِى يَا قَوِىُّ يَا عَزِيزُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الْأَوْصِيَاءِ الْمَرْضِيِّينَ وَ اکْفِنِى مَا أَهَمَّنِى مِنْ أَمْرِ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ.»
قابل توجه است که ادعيه ديگري نيز براي اين ماه عزيز ذکر شده است که ميتوانيد به مفاتيح الجنان مبحث اعمال ماه رجب رجوع نماييد .
4- از حضرت رسول اکرم صلى الله عليه و آله روايت شده که: هر کس در ماه رجب صد مرتبه بگويد: «أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ الَّذِى لا إِلَهَ إِلا هُوَ وَحْدَهُ لا شَرِيکَ لَهُ وَ أَتُوبُ إِلَيْهِ» و آن را به صدقه ختم فرمايد حق تعالى براى او به رحمت و مغفرت و کسى که چهار صد مرتبه بگويد بنويسد براى او اجر صد شهيد عطا فرمايد.
5- از نبي مکرم اسلام روايت است: کسى که در ماه رجب هزار مرتبه "لا إِلَهَ إِلا اللهُ" بگويد خداوند عز و جل براى او صد هزار حسنه عطا کند و براى او صد شهر در بهشت بنا فرمايد .
6- روايت است کسى که در رجب در صبح هفتاد مرتبه و در شب نيز هفتاد مرتبه بگويد "أَسْتَغْفِرُ اللهَ وَ أَتُوبُ إِلَيْهِ" و پس از اتمام ذکر، دستها را بلند کند و بگويد: "اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِى وَ تُبْ عَلَىَّ" اگر در ماه رجب بميرد خدا از او راضى باشد و به برکت ماه رجب، آتش او را مس نکند .
7- در کل اين ماه هزار مرتبه ذکر: أَسْتَغْفِرُ اللهَ ذَا الْجَلالِ وَ الْإِکْرَامِ مِنْ جَمِيعِ الذُّنُوبِ وَ الْآثَامِ " گفته شود؛ تا خداوند رحمان او را بيامرزد .
8- سيد بن طاووس در اقبال از حضرت رسول اکرم صلى الله عليه و آله فضيلت بسياري براى خواندن سوره قل هو الله أحد نقل کرده است که ده هزار مرتبه يا هزار مرتبه يا صد مرتبه در اين ماه تلاوت شود. و نيز روايت کرده که هر کس در روز جمعه ماه رجب صد مرتبه سوره قل هو الله أحد را بخواند براى او در قيامت نورى شود که او را به بهشت بکشاند .
9- سيد بن طاووس از حضرت رسول صلى الله عليه و آله روايت کرده که: هر کس در روز جمعه ماه رجب، مابين نماز ظهر و عصر، چهار رکعت نماز بگزارد و در هر رکعت حمد يک مرتبه و آية الکرسى هفت مرتبه و قل هو الله أحد پنج مرتبه بخواند، و سپس ده مرتبه بگويد: «أَسْتَغْفِرُ اللهَ الَّذِى لا إِلَهَ إِلا هُوَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ» حق تعالى براى او از روزى که اين نماز را گزارده تا روزى که بميرد هر روزى هزار حسنه به او عطا فرمايد، و او را به هر آيهاي که خوانده شهرى در بهشت از ياقوت سرخ و به هر حرفى قصرى در بهشت از دُرّ سفيد دهد و تزويج فرمايد او را حورالعين و از او راضى شود .
10- سه روز از اين ماه را که پنجشنبه و جمعه و شنبه باشد روزه گرفته شود. زيرا که روايت شده هر کس در يکى از ماههاى حرام، اين سه روز را روزه بدارد حق تعالى براى او ثواب نهصد سال عبادت بنويسد.
11- از حضرت رسول اکرم صلي الله عليه و آله روايت است که: هر کس در يک شب از شبهاى ماه رجب ده رکعت نماز به اين نحو که در هر رکعت حمد و قل يا ايها الکافرون يک مرتبه و توحيد سه مرتبه بخواند، خداوند گناهان او را ميآمرزد.
اعمال شب و روز اول ماه رجب
شب اول
اين شب، شب شريفى است و در آن چند عمل وارد شده است .
1- وقتي هلال ماه ديده شد فرد بگويد:
اللَّهُمَّ أَهِلَّهُ عَلَيْنَا بِالْأَمْنِ وَ الْإِيمَانِ وَ السَّلامَةِ وَ الْإِسْلامِ رَبِّى وَ رَبُّکَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ.
و از حضرت رسول صلى الله عليه و آله منقول است که چون هلال رجب را مىديد مىگفت: اللَّهُمَّ بَارِکْ لَنَا فِى رَجَبٍ وَ شَعْبَانَ وَ بَلِّغْنَا شَهْرَ رَمَضَانَ وَ أَعِنَّا عَلَى الصِّيَامِ وَ الْقِيَامِ وَ حِفْظِ اللِّسَانِ وَ غَضِّ الْبَصَرِ وَلا تَجْعَلْ حَظَّنَا مِنْهُ الْجُوعَ وَ الْعَطَشَ.
2- غسل.
حضرت رسول اکرم صلى الله عليه و آله فرمودهاند: هر کس ماه رجب را درک کند و اول و وسط و آخر آن ماه را غسل نمايد، از گناهان خود پاک ميشود مانند روزى که از مادر متولد شده است.
3- زيارت امام حسين عليه السلام .
4- بعد از نماز مغرب بيست رکعت، يعني 10 نماز دو رکعتي نماز گزارده شود. تا خود، اهل، مال و اولادش محفوظ بماند و از عذاب قبر در پناه باشد.
5- بعد از نماز عشاء دو رکعت نماز گزارده شود بدين نحو:
در رکعت اول حمد و ألم نشرح يک مرتبه و توحيد سه مرتبه و در رکعت دوم حمد و ألم نشرح و توحيد و معوذتين خوانده شود و پس از سلام، سى مرتبه لا إِلَهَ إِلا اللهُ بگويد و سى مرتبه صلوات بفرستد تا حق تعالى گناهان او را بيامرزد مانند روزى که از مادر متولد شده است.
اين روز، روز شريفى است و براي آن چند عمل ذکر شده است:
1- روزه .
روايت شده که حضرت نوح عليه السلام در اين روز به کشتى سوار شد و به کسانى که همراه او بودند امر فرمود روزه بگيرند که هر کس اين روز را روزه بگيرد، آتش جهنم يک سال از او دور شود .
2- غسل .
3- زيارت امام حسين عليه السلام.
از امام جعفر صادق عليه السلام که روايت است که: هر کس امام حسين عليه السلام را در روز اول رجب زيارت کند، خداوند او را بيامرزد. البته قابل ذکر است که زيارت از راه دور هم مورد قبول است.
التماس دعا
منبع:
مفاتيح الجنان
نوشته شده توسط : جواد
+ بالا رفتن آمار سايت يا وبلاگ شما
سلام
شما دوست عزيز براي بالا بردن آمار سايت يا وبلاگ خود مي توانيد به لينک زير مراجعه کرده و ثبت نام کنيد
http://www.dir-link.com/page.php?id=reg&parent=HEYRAN
نوشته شده توسط : جواد
+ راه شرعي زنا کردن را ياد بگيريد .
اين سخن از شخصى است بنام عبد القاهر تميمى که سُبکى نويسنده کتاب طبقات الشافعيّة او را پيشوايى بزرگ وجليل القدر و دانشمندى که آوازه علمى اش گيتى را فرا گرفته و علوم دانشش به خراسان حمل مى شد معرّفى کرده است.
ابن نُجيم حنفى با يک درجه تخفيف همين فتوا را بگونه اى ديگر صادر کرده ومى گويد: اگر مردى آلتش را در پارچه اى بپيچد و با زنى نزديکى کند پس اگر احساس لذّت کند و حرارت و گرماى درون را لمس کرد حجّ او باطل مى شود، وگر نه ضررى نخواهد داشت.
أبو حنيفه نيز گفته است: اگر مردى در برابر قرار داد ده درهم با مادرش ازدواج و نزديکى نمايد زناکار نخواهدو حدّ زناکار هم بر وى جارى نمى شود، و اگر مردى آلتش را در پارچه اى بپيچد و با زنى همبستر شود زناکار نيست و حدّ بر او جارى نمى شود.
نوشته شده توسط : جواد
+ براى کسى بمير که برايت تب کند
اگر «دوستيابى» و «نفوذ در دلها» را هنر به شمار آوردهاند، چندان هم بىحساب نيست .
مهرورزى به ديگران، آميخته به ايثار و از خودگذشتگى و نديدن «خود» و برگزيدن «ديگرى» است .
آن که اسير «خودخواهى» است، نمىتواند دوستدار ديگران باشد. در نتيجه، خودخواهان مغرور و خودپسندان متکبر، از راهيابى به دل مردم محروماند و از چشيدن شهد محبوبيت، ناکام .
«صحبت ياران يکدل، کيميايى ديگر است.»
اين کيمياى محبت ، صفابخش زندگى نيز مىشود و آنان که از آن بىبهرهاند، دچار زندگىهاى سرد و بىروحاند .
اگر کسى از رذيله خودخواهى دور باشد، نياز زندگى جمعى او را به «دوست گزينى» و معاشرت با ديگران مىکشاند. گامى از او و گامى از ديگرى، رابطهها را کمتر مىکند و دو روح با هم الفت مىگيرند و پيوند دوستى صورت مىگيرد .
ولى ... چه کسى شايسته دوستى است؟
براى دوستگزينى، چه ملاکهايى را بايد در نظر گرفت؟
دوست خوب کيست و چه شرايطى دارد؟
اينها نکاتى است که در شکلگيرى يک «مودت صالح» و «دوستى ارزشمند» و «رفاقت پايدار» ، نقش ايفا مىکنند .
بدون آزمايش، نبايد دوستى برگزيد و طرح رفاقت و صميميت با کسى ريخت .
به قول پروين اعتصامى:
پروين! نخست زيور ياران، صداقت است بارى، نيازموده کسى را مدار دوست
پس صداقت يک معيار است. اين نکته در رهنمودهاى پيشوايان دينى هم فراوان به چشم مىخورد. از رفاقت با انسانهاى دروغگو، لافزن، رياکار، دو رو و نفاقپيشه، که در برابر به گونهاى سخن مىگويند و عمل مىکنند، ولى پشت سر، گفتار و رفتارشان به گونه ديگرى است، نهى شدهايم. خوشا آنان که اين حکمت ژرف را به کار مىببندند.
اى جان فداى آن که دلش با زبان يکى است .
معيار ديگر، حفظ دوستى در شدايد و گرفتارىها است. دوستى که در حال رفاه و راحت و برخوردارى دم از دوستى مىزند، اما هنگام نياز و گرفتارى، بىاعتنايى مىکند و راه خود را کج مىکند و صورت خويش را به طرف ديگر مىگيرد، شايسته رفاقت نيست .
«براى کسى بمير که برايت تب کند.»
از سخنان امام علي (ع) چنين برمىآيد که بايد با کسى دوست شد که دانا باشد، اهل خرد و منطق باشد، خداترس و پروا پيشه باشد، نيکى و احسان را خصلت خويش قرار دهد، صادق و امين باشد، در سختىها رهايت نکند، پشت سرت، حافظ آبرويت باشد، آنچه را براى خود مىپسندد براى تو هم بپسندد .
اين معيارها، ملاکهاى ارزشمندى از «دوستگزينى» است، به شرط آن که به کار بسته شود .
همه دوست دارند که رابطههاى دوستانه، دوام يابد، ريشهدارتر شود و دچار گسست نگردد . ولى چگونه؟ راه تقويت علاقه و محبت و دوستى چيست؟
«ابراز محبت» يکى از روشهاست. به فرموده امام صادق (ع): وقتى کسى را دوست دارى، دوستىات را به او بگو، چرا که اين کار موجب ثبات و تقويت محبت مىشود.»
«احترام و ادب»، گام ديگرى است. حيثيت براى همه مهم است و هر کس دوست دارد نزد ديگران موقعيت و احترام داشته باشد و از بىحرمتى و تحقير ناراحت مىشود .
برخوردهاى احترامآميز و مؤدبانه، مايه افزايش پيوندهاى قلبى و تقويت دوستىهاست .
اين ادب، ميدانهاى گستردهاى دارد: در حرف زدن، صدا کردن، جواب دادن، سؤال کردن، هم غذا و همسفر شدن، نشست و برخاست و معاشرت و ... خود را نشان مىدهد. آن را دست کم نگيريم .
«گوش دادن» و آمادگى و علاقه نشان دادن براى شنيدن حرفهاى طرف، توجه و محبت او را هم جلب مىکند. گاهى بايد سنگ صبور حرفهاى دوست و درددلهاى ديگرى شد. کم طاقتى و بىحوصلگى در گوش دادن به حرفهاى ديگران، مايه کاهش علاقه آنان مىگردد و نشانه نوعى خودپسندى است .
«هديه دادن» عامل ديگرى براى تقويت دوستى است. سوغات سفر و ارمغان و هديه، دلها را نسبت به هم مهربانتر مىکند، چه رابطههاى دوستانه باشد، چه ارتباط خانوادگى و فاميلى .
طبعاً هر چه مهر و علاقه بيشتر باشد، هديه هم ارزشمندتر خواهد شد، چون سمبلى از همان دوستى و علاقه است. ديگران هم هدايا و تحفهها را به حساب دوستى مىگذارند و نشانه محبت مىشمارند .
«زبان تشکر»، روشى ديگر در تقويت دوستى است .
بعضى تنها زبانشان به انتقاد و عيبجويى مىچرخد. برخى هم خوب مىتوانند زبان سپاس و تشکر به کار گيرند و از خوبىها و ارزشها و خدمات و محبتهاى ديگران تشکر و قدردانى کنند. آن که زبان شاکر دارد، محبوبيت مىيابد، هم نزد خدا، هم نزد خلق خدا .
بر زبان آوردن خوبىهاى ديگران، نوعى سپاس است .
به فرموده حضرت رسول اکرم: «بهترين برادران تو کسى است که خوبى و نيکى تو را نسبت به خودش بر زبان آورد.»
البته بايد مواظب بود که ستايشگرى و قدرشناسى، به «تملق و چاپلوسى» کشيده نشود، که بسى زشت و نکوهيده است .
عوامل ديگرى هم هست که دوستىها را مىافزايد، مثل: سازگارى و تحمل، پوزشپذيرى، پاسخ خوب براى رفتار بد، خيرخواهى و دلسوزى، مهمانى و ضيافت، ديد و بازديد و تفقد و احوالپرسى، خوشحال کردن دوست، احترام به آراء و نظرات او، خوش زبانى و تواضع و ... که شرح و تفصيل آنها از حوصله اين گفتار بيرون است .
براى تقويت و ثبات و استمرار دوستىها، هم بايد به عوامل تقويت کننده توجه داشت، هم عوامل قطع کننده يا سست کننده اين پيوند را شناخت و از آن پرهيز کرد.
از سخنان امام على عليه السلام چنين برمىآيد که بايد با کسى دوست شد که دانا باشد، اهل خرد و منطق باشد، خداترس و پروا پيشه باشد، نيکى و احسان را خصلت خويش قرار دهد، صادق و امين باشد، در سختىها رهايت نکند، پشت سرت، حافظ آبرويت باشد، آنچه را براى خود مىپسندد براى تو هم بپسندد .
چه کنيم که با سست شدن محبتها رو به رو نشويم؟
بدگويى و عيبجويى، سبب مىشود دوستان خود را از دست بدهيم .
تندخويى و بداخلاقى نيز، ديگران را از دور و بر ما پراکنده مىسازد.
توقعات زياد و گلهمندى به خاطر هر چيز کوچک و کم اهميت نيز، صفاى دلها را از ميان مىبرد .
کم ظرفيتى، دروغگويى، صداقت نداشتن، رياکار بودن، تفاوت ظاهر و باطن و گفتار و کردار، محبت ديگران را زايل مىکند .
ناسپاسى و قدر نشناسى نيز رشته محبت را مىگسلد .
ترک کردن دوستان در شدايد و گرفتاريها، شکست خوردن در «امتحان دوستى» است .
کسى مريض شد و مدتى بسترى بود . مىگفت: خدا را شکر، خوب شد که مريض شدم و روى تخت بيمارستان افتادم. گفتند: چرا؟ گفت: براى اين که در اين مدت، دوستان واقعى خود را شناختم . بعضى با همه ادعاهايى که داشتند، حتى يک بار هم نشد به ديدنم آيند، يا حال مرا بپرسند!
بدبينى و سوء ظن، از مهمترين عوامل گسست رفاقتهاست. تا مىتوان خوشبين بود، چرا زهر تلخ بدبينى را در جام دوستىها بريزيم و رابطهها را تلخ سازيم و دلها را نسبت به هم، چرکين؟
در روابط خانوادگى، گاهى يک سوء ظن، رشته خانواده را از هم مىگسلد و تا مرز طلاق يا دعوا و مناقشات هم پيش مىرود .
« حسد » ، عامل ديگر قطع دوستىهاست .
حسودان از چشمها مىافتند و رشک ورزى به داشتهها و موفقيتهاى ديگران، چه بسا دوستىها را به دشمنى تبديل مىکند .
«خلف وعده» که نوعى «بىوفايى» است، عامل ديگرى در به هم خوردن رفاقتهاست .
«برخورد متکبرانه» نيز يکى از اين عوامل است .
بارى ... دوست داشتن يک «هنر» است و حفظ دوستى، هنرى مهمتر .
امام علي (ع)افرمود: ناتوانترين افراد کسى است که نتواند براى خود دوستى فراهم آورد، و ناتوانتر از او کسى است که نتواند دوستان خود را نگه دارد!
منبع:
مجله پرسمان، شماره 15، جواد محدثى
نوشته شده توسط : جواد
گفتيم که مردم بيوفاي آن عصر به دنبال تحريک برخي به در خانه دختر رسول خدا آمدند و نسبت به وصي پيامبر اکرم، اميرالمومنين علي عليه السلام بيحرمتي کردند و اين هجوم به خانه وحي ضايعاتي را در پي داشت و حضرت زهرا عليهاالسلام، عزيز رسول خدا، همو که پيامبر اکرم بارها در موردش فرموده بود: "کسي که فاطمه دخترم را آزار دهد، مرا آزار داده و کسي که مرا آزار دهد باعث ناخشنودي خدا ميشود"؛ را صدمه زدند. از جمله اين که باعث شدند که حضرت، فرزند شش ماههاش را که رسول خدا نامش را "محسن" نهاده بود و هنوز به دنيا نيامده بود را سقط نمايد. در بسياري از منابع عامه نيز به سقط حضرت محسن بن علي عليهماالسلام اشاره شده است که نام آن منابع را ذکر مينماييم.
1ـ ابن شهر آشوب سروى در کتاب «المناقب» خود ج 3، ص 132، از کتاب «المعارف» ابن قتيبه دينورى اين واقعه را نقل کرده است.
2ـ مسعودى در«اثبات الوصيه» صفحه 142.
3ـ شهرستانى در کتاب «الملل و النحل» چاپ بيروت، ج 1، ص 57.
4ـ ذهبى در کتاب «الميزان الاعتدال»، ج 1، ص 139، رقم 552.
5ـ صفدى در کتاب خود به نام «الوافى بالوفيات»، ج 6، ص 17.
6ـ الاسفرائينى التميمى در کتاب «الفرق بين الفرق»، ص 107.
7ـ الحموئى الجوينى الشافعى در کتاب «الفرائد السمطين»، ج 2، ص 35.
8ـ ابن ابى الحديد معتزلى در «شرح نهج البلاغه»، چاپ بيروت، ج 14، ص 192.
از جمله مسائل قابل طرح و بحث که مربوط روزهاي آخر زندگي حضرت زهرا عليهاالسلام ميشود مسئله ناراضى بودن حضرت زهرا عليهاالسلام از برخي صحابه رسول خدا است (چه اين که نارضايتى حضرت فاطمه عليهاالسلام، نارضايتى رسول خدا و در نتيجه نارضايتى خداوند بارى تعالى است) ما در اين جا با ذکر اسناد و مدارکى از اسلاف عامه که از معتمدين و بزرگان ايشان هستند، اين مسئله و دلائل آن را مورد بررسى قرار ميدهيم.
از دلايلى که نارضايتى حضرت زهرا عليهاالسلام را مىرساند و علماى اهل تسنّن در منابع خويش ذکر کردهاند، تدفين مخفيانه و شبانه است. به راستى چرا بايد دختر بزرگوار حضرت رسول اکرم صلى الله عليه وآله وصيت نمايند تا ايشان را بدينگونه و شبانه تدفين نمايند؟! و کسي بر پيکر مطهر ايشان نماز نخواند؟!
پاسخ اين سؤال در لابلاى کتب اهل تسنن موجود ميباشد.
1- محمدبن اسماعيل بخارى در الصحيح، ج 5، ص 177، چاپ احياء الثرات ـ بيروت.
2- احمد البيهقى در السنن الکبرى، ج6، ص 300، چاپ بيروت.
3- مسلم بن الحجّاج القشيرى در الصحيح، ج3، ص 1380، چاپ مصر.
4ـ ابن اثير در کتاب «الکامل فى التاريخ»، ج 2، ص 126
5- حافظ عبدالدّين محمد بن أبى شبيه، ج 4، کتاب المصّنف، ص 141. «انّ عليّاً دفن فاطمه ليلاً.»
6- اُبى فلاح الحنبلى در کتاب شذرات الذهب، ج 1، ص 15،چاپ قاهره آورده است:
«و غسَّل فاطمةُ، اسماء بنت عميس و على (عليه السلام) و دفنها ليلاً.»
به راستى چرا بايد دختر بزرگوار حضرت رسول اکرم صلى الله عليه وآله وصيت نمايند تا ايشان را بدينگونه و شبانه تدفين نمايند؟! و کسي بر پيکر مطهر ايشان نماز نخواند؟!
7- سيوطى در کتاب الثغور الباسمه، ص 15،چاپ بمبئى آورده است.
«و غَسلها زوجها على، و صَلّى عليها و دفنها ليلاً»؛ همسرش علي او را شبانه غسل داد، بر او نماز خواند و دفنش کرد.
8- عبدالرحمن بن عمرو الدمشقى در کتاب تاريخ أبى ذرعة ج1، ص 290 چاپ دمشق گويد: «توفّيت فاطمة، بعد رسول الله (صلى الله عليه وآله) بستّه اشهر، فدفنها على بن ابى طالب ليلاً»؛ فاطمه شش ماه پس از پيامبر رحلت کرد و علي (عليه السلام) شبانه دفنش کرد.
9ـ ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه ج 6، ص 50 .
لازم به يادآورى است که در منابع ذکر شده در اين قسمت از اهل سنت علاوه بر تدفين شبانه به مورد ديگرى نيز توجّه شده بود و آن اعراض حضرت زهرا (عليهاالسلام) از خليفه اول و عدم تکلّم ايشان با او تا زمان وفات است و اين خود نيز دليلى ديگر بر غضب حضرت فاطمه (عليهاالسلام) بر او دارد.
در منابع اهل تسنن به مطلب (ناراضى بودن حضرت فاطمه عليهاالسلام از شيخين) تصريح شده است:
ابن قتيبه در کتاب الامامة و السياسة، ص14، و نيز محمد بن يوسف گنجى شافعى در باب 99 کفاية الطالب.
از ديگر مصادرى که گواه بر خشم و غضب حضرت زهرا(عليهاالسلام) بر برخي از صحابه است خطبه ايشان در مسجد است. که در مصادر اهل تسنّن خطبه مذکور ضبط شده است:
(در قديميترين نسخه در کتاب بلاغات النساء، نوشته ابوالفضل احمد بن ابى طاهر مروزى، که متولد 204 و متوفاى 280 هجرى است حاوى خطبههاى بليغ زنان عرب است.
آيا الفاظ سنگين و سرشار از استدلال خطبه فدکيه، دليل بر مصائب و رنجهاى وارده بر حضرت زهرا عليهاالسلام بعد از وفات پدر بزرگوارشان نيست؟!
بلاغات النساء، صص 23 و 24، چ بيروت
و ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 4، ص78
و المناقب، احمد بن موسى که سند آن منتهى به عايشه است
و السقيفه، ابوبکر احمد بن عبدالعزيز جوهرى که از بزرگان اهلسنت است و در کتابش به سندهاى مختلف اين خطبه را نقل کرده است.
آيا الفاظ سنگين و سرشار از استدلال خطبه فدکيه، دليل بر مصائب و رنجهاى وارده بر حضرت زهرا عليهاالسلام بعد از وفات پدر بزرگوارشان نيست؟!
پس از چند روز حضرت در اثر مصائب و لطمات وارده در بستر بيمارى قرار گرفتند و هنگامى که خبر به زنان مهاجر و انصار رسيد شايد براى جبران و کاهش اشتباهات مردانشان به عيادت آمدند و از احوال حضرت پرسيدند؟ حضرت در پاسخ به اين سؤال فرمودند:
«قالت: اصبحتُ و الله عائفة لدنيا کنّ، قاليةً لرجالکنّ»؛ «به خدا سوگند صبح کردم در حالى که از دنياى شما بيزارم و بغض مردان شما در دلم جاى گرفت.»
آيا اين سخنان، سخنان کسى نبود که پيامبر (صلى الله عليه و آله) دربارهاش فرمود: من به شادىاش شادمان هستم و در ناراحتى او ناراحت... ؟!!
و از طرفى در کتب اهل سنت آمده است که پيامبر(صلى الله عليه وآله) در مورد حضرت فاطمه زهرا (عليهاالسلام) فرمودند: «فاطمةُ بضعة منى، فمن أغضبها، أغضبنى»؛ فاطمه پاره تن من است، غضب او ، غضب و ناراحتي من است.
لازم به ذکر است که علامه امينى در جلد 7 کتاب الغدير صفحه 232 نام شصت تن از علماى اهل تسنن را ذکر کردهاند که حديث فوق را در کتب خويش آوردهاند.
و نيز «من غضبت عليه ابنتى فاطمة غضبتُ عليه و من غضبتُ عليه غضب الله.»
چه شده است که حال، آن بانوى بزرگوار اينگونه سخن مىگويند و اين چنين نارضايتى خويش را اعلام مىکنند! آيا بهانهاى و ابهامى براى کسى در طول تاريخ باقى مىماند؟!
به راستى چرا تنها دخت رسول اکرم (صلى الله عليه و آله) با فاصلهاى اندک، شبانه، با دلى پر درد به ديدار حق مىرود و تا کنون نيز مزارش مخفى مانده است؟! آيا اين سند زندهاى از مصائب و مظلوميتهاى ايشان نمىباشد؟!
اولاً صدمه به حضرت زهرا(عليهاالسلام) که همان اذيت پيامبر صلى الله عليه و آله است، باعث غضب الهى و دور شدن از رحمت خداوند در دنيا و آخرت مىگردد.
«ان الذين يؤذون الله و رسوله لعنهم الله فى الدنيا و الآخرة و اعدّلهم عذاباً مهينا» (احزاب :57)؛ آنان که خدا و رسول او را به عصيان و مخالفت اذيت مىکنند خدا آنها را در دنيا و آخرت لعن کرده (و از رحمت خود دور فرموده) بر آنان عذابى خوار کننده مهيا است .
«والذين يؤذون رسول الله لهم عذابٌ اليم»(التوبه:61)؛ و براى آنان که رسول خدا را اذيت کنند، عذاب دردناکى است .
و ثانياً هر کس که مورد غضب الهى واقع شود گمراه است. چرا که «و من يحلل عليه غضبى فقد هوى» (طه /81 )؛ و هر کس مستوجب خشم من گرديد همانا خوار و هلاک خواهد شد.
و ثالثاً هر کس که مورد غضب الهى واقع شود را نمىتوان دوست و ياور قرار داد چون که خداوند مىفرمايد:
«يا ايهاالذين آمنوا لا تتولّوا قوماً غضب الله عليهم»(ممتحنه :13)؛ اى اهل ايمان هرگز قومى را که خدا بر آنان غضب کرده يار و دوستدار خود نگيريد .
يعنى اين که به دستور خداوند نبايد آنان را که خدا و رسول مورد غضب قرار دادهاند دوست داشت چرا که خدا و رسولش، به غضب فاطمه (عليهاالسلام) غضبناک و به اذيت او خشمناک مىشوند.
به راستى چرا تنها دخت رسول اکرم (صلى الله عليه و آله) با فاصلهاى اندک، شبانه، با دلى پر درد به ديدار حق مىرود و تا کنون نيز مزارش مخفى مانده است؟! آيا اين سند زندهاى از مصائب و مظلوميتهاى ايشان نمىباشد؟!
نوشته شده توسط : جواد
+ نحوه شهادت حضرت زهرا عليهاالسلام از منظر علماي اهل تسنن
يکى از شبهاتى که از سوي عامه مطرح مىشود اين است که جرياناتى چون سوزاندن درب خانه حضرت فاطمه عليهاالسلام و شهادت حضرت محسن عليه السلام در جريان هجوم به خانه و ... همه از کارهاى زشت و ناپسندى است که آن را فقط شيعه نقل کرده و فاقد اعتبار است. ما در اين مقاله قسمتى از عبارات و رواياتي که علماى اهل تسنن از قرن سوم هجرى تاکنون در کتابهاى خود نوشتهاند را خواهيم آورد که تصريحاً و تأويلاً اشاره به وقايع مذکور دارد.
پس از رحلت نبي مکرم اسلام وقتي که اميرالمومنين علي عليه السلام مشغول غسل و کفن پيامبر بودند؛ عدهاي از انصار و مهاجر در سقيفه جلسهاي براي تعيين جانشين پيامبر بر پا کردند. اين مردم بيمعرفت به جاي اين که به فکر انجام مراسم نبي اکرم باشند به دنبال جاه و مقام رفته بودند. اينان تلاش داشتند که روز عيد غدير و معرفي حضرت علي عليه السلام را به عنوان اميرالمومنين و وصي پيامبر اکرم به ظاهر به فراموشي بسپارند و به دنبال هواي نفس خود باشند. در اين بين تعدادي انگشت شمار از جمله عمار، سلمان، ابوذر، طلحه، زبير که از مدافعان اميرالمومنين بودند به عنوان اعتراض به سقيفه و دفاع از اميرالمومنين عليه السلام در خانه ايشان جمع شده بودند. مردم که حسابي جوگير شده بودند به بهانه بيعت گرفتن از اين افراد براي خليفه اول، راهي منزل حضرت شدند و در اين بين حرمت خاندان وحي و دختر نبي و اهل بيت ايشان را حفظ نکردند و بيحرمتيهاي بسياري در آنجا صورت گرفت. تا جايي که از آتش زدن درب خانه هم کوتاهي نکردند. علماي عامه نيز اين موارد را در کتابهاي خود ذکر کردهاند که نام کتاب و آدرس آنها را ذکر مينمائيم.
1ـ ابن أبى شيبه (متوفى 235 ه.ق) در کتاب خود به نام «المصِّنف» جلد هفتم، صفحه 432 روايت شماره 37045(چاپ بيروت) .
2ـ ابن قتيبه (متوفى 276 ه.ق) در کتاب خود به نام «الامامة و السياسة» ج 1، ص 12، چاپ مصر.
3- بلاذرى (متوفى 279 ه. ق) در کتاب خود به نام «انساب الأشراف» چاپ مصر، ج 1، ص 586، تحت عنوان «امر السقيفه» در حديث شماره 1184.
4- طبرى (متوفى 310 ه.ق) در کتاب خود به نام «تاريخ الاُمم و الملوک» ج 2، ص 443، چاپ بيروت.
5- مسعودى(متوفى 346 ه.ق) در کتاب خود به نام «اثبات الوصيه» ص 142، تحت عنوان «حکاية السّقيفه» .
6- ابن عبد ربّه (متوفى 328 ه.ق) در کتاب خود به نام «عقد الفريد» ج 3، ص 64، چاپ مصر.
7- شهرستانى (متوفى 548 ه.ق) در کتاب معروف خود «الملل و النّحل»، ج 1، ص 57، چاپ بيروت.
8 ـ ابن ابى الحديد (متوفاى 655 ه. ق) در «شرح نهج البلاغه»، ج 2، ص 56(چاپ بيروت).
9- اسماعيل عمادالدين (متوفى 732 ه.ق) در کتاب خود به نام «المختصر فى أخبار البشر»، چاپ مصر، ج 1، ص 156.
10- عمر رضا کحاله در کتاب خود به نام «أعلام النساء» چاپ بيروت، در قسمت حرف «فاء» ذيل نام فاطمه بنت محمد (صلى الله عليه و آله).
نوشته شده توسط : جواد
ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ