سفارش تبلیغ
طرح 24000 شهید
هیئت
احترام دانشمند عمل کننده به علمش، مانند حرمت شهیدان و راستان است . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]
لوگوی وبلاگ
 

دسته بندی موضوعی یادداشتها
 
امام زمان ، مساله استدراج توبه نصوح تاثیر توبه انگیزه هاى روى آوردن به توبه ، آقایون خوش لباس‌ها چگونه می‌روند سرکار؟ ، ایمیل اشتباهی ، حافظ شیرازی صائب تبریزی شهریار ، انتخابات دهم و حدیث شال سبز ، شهیدی که نماز نمیخواند... ، فضیلت و خواص ذکر یونسیه ، زندگی امروز آغاز میشود ، درهای بسته با بسم الله باز می شو‌د ، استخاره ، عشق وقعی! ، شهید آوینی ، می‌گردیم تا قتلگاه را پیدا کنیم ، انگشتر ، هاله ، هفت سین قرآن ، 29کار برای شاد شدن 1. خواندن سوره یس (اگر آنقدر سرتان شلوغ است ، چادر چه ربطی به حجاب دارد؟ ، محبوب ، قاطعیت،شوخی ،سکوت ، آراسته ، ، دوست ، مقدس اردبیلی ، سند اثبات ولایت امام علی ، ، احسان خواجه امیری ،علی صادقی، ، وصیت معاویه به یزید درباره حسین (ع) ، آثار دوستی علی‌بن ابی طالب (ع) ، بهشت ، گناه ، مقام رضا ، قبر حضرت زینب (س) کجاست؟ ، عیسى و گناهکار ، چگونه با پیامبر صفا کنیم؟ ، چهارشنبه سوری در گذر تاریخ ، ظهور بسیار نزدیک است ، نقد ، خانمهای خوش لباس‌ چگونه می‌روند سرکار؟ ، همنشینی و معاشرت با مردگان ، دنیا دست کیه ؟! ، چهار شنبه سوری ، شعبان ،صلوات ، ، 10 راز جاذبه که خانم ها می دانند ولی آقایون نه ،

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :44
بازدید دیروز :196
کل بازدید :74950
تعداد کل یاداشته ها : 221
5/12/90
8:10 ص
مشخصات مدیروبلاگ
 
جواد[830]
ارادتمند همه بچه شیعه ها

خبر مایه
بایگانی وبلاگ
 
نوروز رزمندگان[3] عظمت نوروز از زبان امام صادق علیه السلام[1] . کسب در امد برای وبلاگ داران[1] مهمان نوازی در اسلام[1] 9 نکته ی مهم در برگزاری یک جشن ...[1] عواقب گناهان جنسی[1] چگونه دروغ گو را تشخیص دهیم[1] این هم عکس تو وبلاگ من[2] امام‏ مهدى (عجل الله فرجه) و شکوفائى فرهنگ و تمدن اسلامى در جهان[1] 7 باورغلط مردها درباره ی زنها[1] دوست مسلمان ادواردو نیز به قتل رسید[1] سنگ صبورم باش![1] آدم موفق چه کسی است؟[1] فقط بخوانید[1] پرسش‌هاى موسى(ع) از خدا[1] چه کسی از تشنگی هلاک نمی‌شود؟[1] خدا را این‌گونه بشناسیم![1] امام سجاد و پیرمرد شامی[1] سرگذشتی عجیب از کودکى بیدار[1] داستانى عبرت آموز از طمع کار[1] مقام رضا و تسلیم[1] عزرائیل چقدر مهربان است!![1] 15روش در تصمیم گیری منطقی[1] داستانی شگفت از زنی که جز قرآن نمی‌گفت![1] از خود شهید کمک طلبیدم[1] 17راهکار برای مشکلات نوجوانان[1] 23تمرین خود آگاهی[1] عبادت هایمان را خالصانه به خدا ...[1] در آستان فاطمه(س)...[2] روز شمار تاریخ اسلام[1] نصیحت آیت الله بهجت[1] رحلت حضرت امام (ره)[1] ازدواج در قران[1] گاف جدید خاتمی![1] پیش به سوی رابطه ی موفق![1] 14ویژگی‌ زندگی آگاهانه[1] ابراهیم پدر ایمان[1] زاهد کیه؟ من یا تو...[1] آیت الله العظمی فاضل لنکرانی[2] راز بگشا ای علی مرتضی[1] تسلیت[1] فوتبال از نگاه دکتر شریعتی[1] حکایت![1] به این احادیث عمل نکنید!![1] با دستهای تهی از طاعت[1] روزها گذشت[1] 15نکته درباره روزهای باقیمانده ...[1] یکمین سال سید جواد[1] روز مادر[1] مقام معظم رهبری منتظر رمان خوب است[1] بازیکنی که در ایران مسلمان شد[1] تست راه‌های درست‌تر پی‌بردن به شخصیت[1] اعتکاف؛ راهی برای انس با خدا[1] خشم مسلمانان از فتوای انهدام عتبات عالیات[1] پیامبر هم ضامن آهو بوده[1] آن کس که تو را شناخت جان را چه کند؟[1] درد تو در درون توست، نمی بینی؟![1] فقط مادر[1] این رد پا مال کیست؟[1] قرآن در سخن دانشمندان جهان[1] پای درس آیت‌الله بهجت[1] من رسما از بزرگسالی استعفاء می دهم ![1] یک سوال قرآنی از علامه طباطبایی[1] چرا ابن‌سینا ادعای پیامبری نکرد؟![1] سنگ های شفابخش برای آقایان[1] سنگ های شفابخش برای خانم ها[1] امام حسین آرزوى غلام را برآورد[1] ایمان به قدرت شفای خود به خودی بدن[1] نامه ای از بهترین دوستم خدا[1] وزن دعای پاک و خالص چقدر است؟[1] وصایایی مهم[1] ببین چه دعای قشنگی![1] دوست داری به بهشت بروی؟[1] ایرانیان در قرآن[1] آدم[1] طلاب بخوانند[1] سوال ریاضی از امام علی(ع)[1] خود را از زمین برکن[1] 20 نکته درباره آب[1] بمب گوگلی یاهو[1] همه چیز درباره‌ی مرگ و آخرت[1] مردی که با یک دعا پولدار شد![1] واقعاً دل به دل راه داره‌ها![1] جند پرسش از امیر بیان[1] بمونه که چی بشه؟!!![1] لحـــــظات آخر ....[1] چرا به هنگام شنیدن نام قائم (عج) برمی‌خیز[1] صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت[1] عید فطر صحنه ای از قیامت[1] قیمتی ترین ماه خدا[1] حکایت[1] چند می گیری گریه کنی؟[1] یاران امام حسین[6] اعتراف نامه شهید سید مجتبی علمدار[1] نامه چارلی چاپلین به دخترش[1] از عید خون تا عید خدا[1] آغاز دهه ولایت[1] در صحف ابراهیم و موسی علیهما السلام چه بوده اس[1] فضائل و آثار رفت و آمد به مسجد[1] همه چیز درباره‌ی آرزو!‏[2] در آخر نماز به چه کسانی سلام می‌دهی؟[1] لیله الرغائب[2] جسم برزخی چگونه است؟[1] آیا می‌توانی روی آب راه بروی[1] راه دوست یابی[1] بتکان خانه دل را ![1] گپ و گفتی با شیطان[1] رجب[1] فاطمه[1] هفت سین قران[1] پرسپولیس هورا، استقلال سوراخ![1] همشه بگو: خدا را شکر[1] اعتراض !!!!![1] « 12 نور »[1] عجایب عدد 7[1] نحوه شهادت حضرت زهرا علیهاالسلا ...[2] براى کسى بمیر که برایت تب کند[1] راه شرعی زنا کردن را یاد بگیرید .[1] اعمال ماه مبارک رجب[1] تابستان 1387[6] پاییز 1387[5] زمستان 1387[5] بهار 1388[6] تابستان 1388[6] پاییز 1388[3] زمستان 1388[3] زمستان 88[6] بهار 89[1] فروردین 89[2] اردیبهشت 89[2] تیر 89[3] مرداد 89[1] شهریور 89[1] فروردین 90[4] اسفند 89[3] بهمن 89[1] مهر 89[1] اردیبهشت 90[5] خرداد 90[1] تیر 90[1] مرداد 90[2] شهریور 90[2] مهر 90[4]
لوگوی دوستان
 

وست داشتید نصف دارایی خود را بدهید و تنها یک بار پشت سر
پیامبر در مسجد النبی نماز بخوانید؟ خیلیها حاضرند تمام دارایی خود را
بدهند.

می‌دانید از کجا می‌گویم؟ از آنجا که می‌بینم
خیلیها از شدت ارادت به پیامبر و اهل بیتش مدام خرج می‌کنند به مکه و کربلا
و سوریه می‌روند. مشهد که دیگر برنامه هر روزه اشان است. خوش به حالشان!
طوبی لهم و حسن مآب!!

این را گفتم تا داستان مردی به نام سعد را
برایتان تعریف کنم که او هم با آنکه روزگاری فقر، حسابی او را گزیده بود و
پس از مشقتهای فراوان تازه به نان و نوایی رسیده بود، برای آنکه نماز ظهرش
را با پیامبر بخواند، حاضر شد تمام دارایی‌اش را بدهد!

اما
بگذارید نکته‌ی اخلاقی داستانم را همین اول برایتان بگویم:

بیایید
دست از بچگی برداریم تا نعمتهای کوچکی که روزیمان می‌شود ما را به خود
مشغول نکرده و از روزیهای بزرگ بازمان ندارد.

کودکان
را دیده‌اید که چه ساده با کوچکترین چیز سرشان گرم و حواسشان پرت می‌شود؟

 

اما
ماجرای سعد:

سعد مردی فقیر و بیچاره
بود که حتی جایی برای خوابیدن هم نداشت و شاید اگر الان بود کارتن خواب
می‌شد اما زمان پیامبر که هنوز کارتن اختراع نشده بود، آدمهای خیّر، دم درِ
مسجد مدینه جایی برای فقرا درست کرده بودند، مثل این گرم‌خانه‌هایی که
شهرداری تهران دارد درست می‌کند، که افرادی مثل سعد و از جمله خود جناب
آقای سعد در آنجا زندگی می‌کردند که به آنجا صُفّه می‌گفتند. صفه هم به
زبان خودمان یعنی سکو.

سعد مرد خوبی بود و نه این که کاری نداشت، صبح و
ظهر و شب نمازش را در مسجد پیامبر و پشت سر ایشان می‌خواند.

اما
برایتان بگویم از رحمةٌ للعالمین، حضرت جان، پیامبر نازنین که قربانش شوم
از مادرم هم برای این امت مهربانتر بود.

این آقای سعد، با این
اوضاعش، [دور از جان پیامبر] شده بود آینه دق برای پیامبر و آن حضرت وقتی
او را در این وضع می‌دید حسابی دلش می‌گرفت.

بارها هم به او گفته بود
که در اولین فرصت که چیزی دستش بیاید به او کمک خواهد کرد.

بیچارگی
سعد و غصه خوردن پیامبر که فدایش شوم ادامه داشت که یک روز حضرت جبرییل
علیه السلام نازل شد.

گویا دیگر طاقت خدا هم از اندوه حبیبش سر آمد
بود. آخر خداوند تبارک و تعالی که نهایت رحمت است مگر می‌تواند پیامبر را
در آن حال ببیند؟

جبرئیل دو درهم کف دست پیامبر گذاشت و گفت: خداوند
متعال می‌فرماید اگر می‌خواهی اوضاع سعد بهتر شود این دو درهم را به او بده
و بگو که کاسبی کند.

نمی‌دانم حالا قبل از نماز بود یا بعد از آن که
پیامبر سعد را صدا زد و از او پرسید: کاسبی بلدی؟

سعد هم که سرش
پایین بود گفت: آخه با کدوم پول؟ و منظورش این بود که اگر آب باشد شناگر
خوبی است!

پیامبر آن دو درهم را به سعد داد و گفت: بسم الله بگو و با
این پول مختصر دست به کار شو.

از آنجا که خدا خواسته بود تا سعد رو
به راه شود. او هر یک درهمی که می‌داد دو درهم گیرش می‌آمد. البته خُب از
قدیم گفته‌اند پول پول می‌آورد. اما پولی که دست سعد بود، خدا قسمت کند،
چیز دیگری بود.

چیزی نگذشت که سعد پول را روی پول گذاشت تا آنکه کارش
به جایی رسید که دم در مسجد یک مغازه خرید.

این سعد دیگر آن سعد
سابق نبود او دیگر حاج آقا سعد -ی- برای خودش شده بود و حجره‌ای و بساطی به
هم زده بود. البته نه اینکه فکر کنید آدم بدی شده بود، نه، خیلی هم آدم
خوبی بود و تنها سرش خیلی شلوغ شده بود. سعد همان سعد بود و تنها فرق کوچکی
که کرده بود این بود که آنقدر سرش برای قضای حاجت مسلمانان شلوغ بود که
دیگر وقت نمی‌کرد به نماز جماعت برسد.

ماها همه این طور هستیم دیگر،
همیشه بزرگترهایمان را دق می‌دهیم. این سعد هم وقتی که نداشت، یک جور، و
حالا که کارش گرفته بود، یک جور دیگر پیامبر را غصه می‌داد.

پیامبر
هر وقت که به مسجد می‌آمد، سر راه، سعد را می‌دید که چقدر سرش شلوغ شده و
دیگر نمی‌تواند به مسجد بیاید. و همین بی توفیقی او، دل نازک ایشان را
می‌آزرد.

گفتم که خدا رنج حبیبش را تاب نمی‌آورد. بله، همین روزها
بود که دوباره جناب جبرئیل مشرف شدند و همین را گفتند که خداوند بزرگ از دل
تو خبر دارد و اگر می‌خواهی حال سعد دوباره خوب شود، طلبت را از او بگیر.

پیامبر
با راهنمایی حضرت حق، به سراغ سعد رفت و بعد از خوش و بش از او پرسید:
راستی سعد! دلت برای مسجد و نماز جماعت و... تنگ نشده است؟ یادت هست آن
موقع که نداشتی عوضش چه صفایی داشتی؟

سعد هم که گفتم آدم خوبی بود.
لذا از ته دل آهی کشید و گفت راست می‌فرمایید قربانتان شوم، آنقدر سرم شلوغ
شده که وقت سر خاراندن هم ندارم. دلم برای مسجد لک زده است.

پیامبر
گفت: حالا این وضع بهتر است یا آن حالی که قبلا داشتی؟

سعد گفت:
صفایی که آن روزها در آن بدبختی می‌کردم الان حسرتش را دارم.


پیامبر فرمود: می‌خواهی دوباره با ما صفا کنی؟

سعد
گفت: بله فدایتان شوم.

پیامبر گفت: پس آن دو درهم ما را پس بده!

سعد
مرد بود و یک دل گُنده در سینه داشت. او خوب می‌دانست که پس دادن آن دو
درهم چه عاقبتی دارد.

با این حال دست در دخل حجره کرد و دو درهم را
تقدیم حضرت کرد.

نه، شما اشتباه فکر کردید. عاقبتی که سعد برای پس
دادن دو درهم می‌دید با آنچه شما می‌بینید فرق داشت.

شما با خودتان
گفتید سعد باز هم بدبخت و فقیر شد. اما سعد آن دو درهم را داد تا دلش را
بخرد. سعد عاقبتش را سعادت می‌دید.

پیامبر که دو درهمش را گرفت، کم
کم رونق از حجره سعد پر کشید و روزگار سعد به جایی رسید که باز هم صبح و
ظهر و شب فرصت داشت که به مسجد برود و با پیامبر نماز بخواند و با او صفا
کند.

سعد واقعا سعید بود.

شما سرتان به چه گرم است؟

در
قسمت نظرات سرگرمی‌های خود را بنویسید تا هم خود و هم دیگران نظر دهند که
آیا می‌ارزد که به خاطر آنها، فرصت نمی‌کنی با خدا و پیغمبر صفا کنی؟

 


23/1/89::: 12:16 ع
نظر()
  
پیامهای عمومی ارسال شده
+
+


+ فاطمه معتمد آریا در حال روبوسی با مجری مرد
+ سلام کسی اینجا هست که سنی باشه
+
+ http://www.heyaat.parsiblog.com/MLink/?5826567


+ ما برای آنکه ایران گوهری تابان شود, خون دلها خورده ایم , خون دلها خورده ایم...


+ میگن قیمت دلار و سکه اومده پایین راسته


+ صاحب تفسیر روح البیان حدیثی نقل می کند که: "کسی که مرا به اتمام ماه صفر بشارت دهد او را به بهشت بشارت می دهم"
+ سلام