چگونه ممکن است مردم دنیا تسلیم یک جمعیت اندک شوند و از عادات و اخلاق و برنامهها و سنن خود دست بردارند؟
طبق روایات وقتی حضرت صاحب الامر علیهالسلام ظاهر میشوند، نخست سیصد و سیزده نفر از خواص اصحاب آن حضرت در مکه حاضر میگردند و وقتی عده اصحاب و اجتماع کنندگان به ده هزار نفر رسید از مکه خارج میشوند.
غلبه آن حضرت و حکومت جهانی اسلام، ممکن است بطور معجزه انجام یابد و ممکن است با فراهم شدن اسباب ظاهری باشد و ممکن است به هر دو نوع واقع شود، چنانکه پیشرفت و غلبه پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به هر دو نوع بود.
«کم من فئة قلیلة غلبت فئة کثیرة باذن الله ؛ چه بسیارند گروه اندکی که به اذن خداوند، بر گروه بسیاری چیرگی مییابند» (بقره/259)
آن حضرت، اصحابش و عموم بندگان شایسته خدا را بر همه غالب و حاکم و وارث و مالک ارض قرار میدهد.
در آن موقع همه ملتها از زندگی معنوی و اخلاقی محروم، و دشمنی و کینه و ظلم و تجاوز، همه را نسبت به یکدیگر بدبین و از هم جدا ساخته و از اینکه کسی بتواند بدون مدد غیبی جامعه را رهبری کند، همه مأیوس میگردند و همه از وضع خود ناراضی، و از مکتبهای مختلف که عرضه میشود ناامید بوده و منتظر تغییر و عوض شدن اوضاع میباشند.
در یک چنین موقعیتی، حضرت مهدی علیهالسلام و اصحابش، با نیروی ایمان و اخلاق حسنه و با نجات بخشترین برنامههای عمرانی و اقتصادی و عدالت اجتماعی، قدم به میدان میگذارند و آن نهضت الهی و دعوت روحانی را شروع میکنند و مردم را بسوی خدا و زندگی برابری و برادری، عدل و امنیت، صفا و وفا، راستی و درستی و نظم صحیح، میخوانند و خود و اصحابش، نمونه همه فضایل بشری میباشند و با نیروی ایمان و استقامت و پشتکار و همتی که مخصوص مؤمنان ثابت قدم است، هدف و مقصد خود را تعقیب مینمایند. معلوم است این جمعیت با آن برنامهها و وضع کار، در آن دنیای پرآشوب و غرق در طوفان گرفتاریها و فشارها، دلها را به خود متوجه نموده و فاتح و پیروز و موفق میشوند و هیچ نیروئی نمیتواند در برابر آنها مقاومت کند.
و شاهد این حقیقت، همان ظهور رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و پیشرفت سریع دین اسلام است، که یکی از علل ظاهری آن پیروزیهای پی در پی و درهم شکسته شدن ارتشهای انبوه دولت شاهنشاهی ایران و امپراطوری روم، فساد اوضاع اجتماعی و اداری ایران و روم بود که مردم این کشورهای پهناور را برای قبول یک دعوت صحیح و حکومتی متکی به مبانی عدالت و مساوات آماده کرده بود. چرا راه دور برویم؛ مگر امام خمینی چه کرد؟! او نیز احیاگر دین خدا در عصر دین ستیزی و دین گریزی بود.
نوشته شده توسط : جواد
عارف واصل، علامه طباطبایی اینگونه میفرماید:
وقت خواب، چهار پنج دقیقهای در کارهایی که روز انجام دادهاید فکر کرده یکی یکی از نظر بگذرانید؛ هر کدام مطابق رضای خدا انجام یافته، شکر کنید و هر کدام تخلف شده استغفار کنید و این رویه را هر روز ادامه دهید. این روش اگر چه در ابتدای کار سخت و در ذائقه نفس تلخ میباشد، ولی کلید نجات و رستگاری است .
نوشته شده توسط : جواد
+ پرواز در شب آرزوها (لیلة الرغائب)
بازهم شب آرزوها رسید.
شبی که میگویند هر آرزویی داشته باشی برآورده میشود.
نمیدونم چرا بین این همه جمعه و شب جمعه، شب جمعه اول ماه رجب رو برای شب آرزوها انتخاب کردند. کارهای خدا بیحکمت نیست، حتما دلیلی خاص برای این انتخاب وجود داشته.
این شب هم رسید، چه آرزویی میکنی؟
معمولا وقتی حرفی از آرزو و آرزوها میشه دنبال چیزهایی هستیم که جنبه رویایی داره ولی دست یافتن بهش زیاد هم سخت نیست، ولی خب اتفاق هم میافته که آرزو جنبه تخیلی پیدا میکنه و انسان با تفکر بهش از مسیر عادی زندگیش دور میشه.
اغلب آرزو کنندگان آرزو میکنند که کار، همسر، زندگی، مسکن، تحصیلات … مناسب گیرشون بیاد تا کمتر سختی ببینند و راحتتر زندگی کنند. خب برای عده ای این آرامش وابستگی مادی داره و برای عده ای وابستگی معنوی. ولی کمتر کسی پیدا میشه که در یک همچین شبی به فکر خودش نباشه و به فکر چیزهایی باشه که به پیشرفتش و هدف نهاییش(انسان) از زندگی کمک میکنه. دینی که همچین شبی رو در روزهای سالش تعیین کرده، چیزهایی دیگری رو هم در اصول زیربنائیش تعریف کرده که میشه امامت و انتظار رو بر شمرد.
آیا میتوانیم فقط همین یک بار از حق خویش بگذریم و برای ظهور منتظر دعا کنیم؟ یا برای دیگران هم دعا کنیم؟
اولین پنج شنبه ماه رجب و لیلة الرغائب، روز آمرزش و ریزش باران رحمت پروردگار است.
ریشه کلمه الرغائب رغبه هست و لیلة الرغائب شبی است که رغبت انسان به سوی پروردگار اوج می گیره و بندگان با بهره گیری از این شب خودشونو برای ورود به فصل نیایش یعنی ماههای مبارک شعبان و رمضان آماده می کنند.
میل به عبادت در لیلة الرغائب در وجود انسان تثبیت میشه و از بهترین اعمال در این روز، روزه گرفتن و شب را به عبادت گذراندن است.
یاعلی
نوشته شده توسط : جواد
ماه رجب و ماه شعبان و ماه رمضان شرافت زیادی دارند و در فضیلت آنها روایات بسیاری وارد شده است. از حضرت رسول صلى الله علیه و آله روایت شده که: ماه رجب ماه بزرگ خدا است و ماهى در حرمت و فضیلت به آن نمىرسد و جنگیدن با کافران در این ماه حرام است و رجب ماه خدا است و شعبان ماه من است و ماه رمضان ماه امت من است کسى که یک روز از ماه رجب را روزه دارد موجب خشنودى خدای بزرگ میگردد و غضب الهى از او دور گردد و درى از درهاى جهنم بر روى او بسته گردد.
از حضرت موسى بن جعفر علیهماالسلام روایت است که: هر کس یک روز از ماه رجب را روزه بگیرد، آتش جهنم یک سال، از او دور شود و هر کس سه روز از آن را روزه دارد بهشت او را واجب گردد.
از حضرت صادق علیه السلام روایت است که حضرت رسول صلى الله علیه و آله فرمود که: ماه رجب ماه استغفار امت من است پس در این ماه بسیار طلب آمرزش کنید که خدا آمرزنده و مهربان است و رجب را "أصب" مىگویند زیرا که رحمت خدا در این ماه بر امت من بسیار ریخته مىشود پس بسیار بگوئید: «أَسْتَغْفِرُ اللهَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ».
و ابن بابویه به سند معتبر از سالم روایت کرده است که گفت: رفتم به خدمت حضرت صادق علیه السلام در اواخر ماه رجب که چند روز از آن مانده بود چون نظر مبارک آن حضرت بر من افتاد فرمود که آیا در این ماه روزه گرفتهاى؟ گفتم نه والله اى فرزند رسول خدا. فرمود که آنقدر ثواب از تو فوت شده است که قدر آن را به غیر خدا کسى نمىداند به درستى که این ماهى است که خدا آن را بر ماههاى دیگر فضیلت داده و حرمت آن را عظیم نموده و براى روزه داشتن آن گرامى داشتن را بر خود واجب گردانیده است.
پس گفتم یابن رسول الله اگر در باقیمانده این ماه روزه بدارم آیا به بعضى از ثواب روزهداران آن نائل مىگردم؟ فرمود: اى سالم هر که یک روز از آخر این ماه را روزه بدارد خدا او را ایمن گرداند از شدت سکرات مرگ و از هول بعد از مرگ و از عذاب قبر و هر که دو روز از آخر این ماه روزه دارد بر صراط به آسانى بگذرد و هر که سه روز از آخر این ماه را روزه دارد ایمن گردد از ترس بزرگ روز قیامت و از شدتها و هولهاى آن روز و برات بیزارى از آتش جهنم به او عطا کنند. و بدان که از براى روزه ماه رجب فضیلت بسیار وارد شده است و روایت شده که اگر شخصی قادر بر آن نباشد هر روز صد مرتبه این تسبیحات را بخواند تا ثواب روزه آن را دریابد: سُبْحَانَ الْإِلَهِ الْجَلِیلِ سُبْحَانَ مَنْ لا یَنْبَغِى التَّسْبِیحُ إِلا لَهُ سُبْحَانَ الْأَعَزِّ الْأَکْرَمِ سُبْحَانَ مَنْ لَبِسَ الْعِزََّ وَ هُوَ لَهُ أَهْلٌ .
اینها اعمالی است که انجام دادن آنها متعلق به همه ماه است و اختصاصى به روز معینی ندارد و آن چند مورد است :
1- در تمام ایام ماه رجب دعای ذیل را که روایت شده امام زین العابدین علیه السلام در حجر در غره خواندند، خوانده شود:
"یَا مَنْ یَمْلِکُ حَوَائِجَ السَّائِلِینَ وَ یَعْلَمُ ضَمِیرَ الصَّامِتِینَ لِکُلِّ مَسْأَلَةٍ مِنْکَ سَمْعٌ حَاضِرٌ وَ جَوَابٌ عَتِیدٌ اللَّهُمَّ وَ مَوَاعِیدُکَ الصَّادِقَةُ وَ أَیَادِیکَ الْفَاضِلَةُ وَ رَحْمَتُکَ الْوَاسِعَةُ فَأَسْأَلُکَ أَنْ تُصَلِّىَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَقْضِىَ حَوَائِجِى لِلدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ إِنَّکَ عَلَى کُلِّ شَىْءٍ قَدِیرٌ ."
2- دعایی را که از حضرت صادق علیه السلام روایت شده، خوانده شود:
«خَابَ الْوَافِدُونَ عَلَى غَیْرِکَ وَ خَسِرَ الْمُتَعَرِّضُونَ إِلا لَکَ وَ ضَاعَ الْمُلِمُّونَ إِلا بِکَ وَ أَجْدَبَ الْمُنْتَجِعُونَ إِلا مَنِ انْتَجَعَ فَضْلَکَ بَابُکَ مَفْتُوحٌ لِلرَّاغِبِینَ وَ خَیْرُکَ مَبْذُولٌ لِلطَّالِبِینَ وَ فَضْلُکَ مُبَاحٌ لِلسَّائِلِینَ وَ نَیْلُکَ مُتَاحٌ لِلْآمِلِینَ وَ رِزْقُکَ مَبْسُوطٌ لِمَنْ عَصَاکَ وَ حِلْمُکَ مُعْتَرِضٌ لِمَنْ نَاوَاکَ عَادَتُکَ الْإِحْسَانُ إِلَى الْمُسِیئِینَ وَ سَبِیلُکَ الْإِبْقَاءُ عَلَى الْمُعْتَدِینَ اللَّهُمَّ فَاهْدِنِى هُدَى الْمُهْتَدِینَ وَ ارْزُقْنِى اجْتِهَادَ الْمُجْتَهِدِینَ وَلا تَجْعَلْنِى مِنَ الْغَافِلِینَ الْمُبْعَدِینَ وَ اغْفِرْ لِى یَوْمَ الدِّینِ .»
3- از حضرت صادق علیه السلام روایت شده که در ماه رجب این خوانده شود:
«اللَّهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُکَ صَبْرَ الشَّاکِرِینَ لَکَ وَ عَمَلَ الْخَائِفِینَ مِنْکَ وَ یَقِینَ الْعَابِدِینَ لَکَ اللَّهُمَّ أَنْتَ الْعَلِىُّ الْعَظِیمُ وَ أَنَا عَبْدُکَ الْبَائِسُ الْفَقِیرُ أَنْتَ الْغَنِىُّ الْحَمِیدُ وَ أَنَا الْعَبْدُ الذَّلِیلُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ امْنُنْ بِغِنَاکَ عَلَى فَقْرِى وَ بِحِلْمِکَ عَلَى جَهْلِى وَ بِقُوَّتِکَ عَلَى ضَعْفِى یَا قَوِىُّ یَا عَزِیزُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الْأَوْصِیَاءِ الْمَرْضِیِّینَ وَ اکْفِنِى مَا أَهَمَّنِى مِنْ أَمْرِ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ.»
قابل توجه است که ادعیه دیگری نیز برای این ماه عزیز ذکر شده است که میتوانید به مفاتیح الجنان مبحث اعمال ماه رجب رجوع نمایید .
4- از حضرت رسول اکرم صلى الله علیه و آله روایت شده که: هر کس در ماه رجب صد مرتبه بگوید: «أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ الَّذِى لا إِلَهَ إِلا هُوَ وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ» و آن را به صدقه ختم فرماید حق تعالى براى او به رحمت و مغفرت و کسى که چهار صد مرتبه بگوید بنویسد براى او اجر صد شهید عطا فرماید.
5- از نبی مکرم اسلام روایت است: کسى که در ماه رجب هزار مرتبه "لا إِلَهَ إِلا اللهُ" بگوید خداوند عز و جل براى او صد هزار حسنه عطا کند و براى او صد شهر در بهشت بنا فرماید .
6- روایت است کسى که در رجب در صبح هفتاد مرتبه و در شب نیز هفتاد مرتبه بگوید "أَسْتَغْفِرُ اللهَ وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ" و پس از اتمام ذکر، دستها را بلند کند و بگوید: "اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِى وَ تُبْ عَلَىَّ" اگر در ماه رجب بمیرد خدا از او راضى باشد و به برکت ماه رجب، آتش او را مس نکند .
7- در کل این ماه هزار مرتبه ذکر: أَسْتَغْفِرُ اللهَ ذَا الْجَلالِ وَ الْإِکْرَامِ مِنْ جَمِیعِ الذُّنُوبِ وَ الْآثَامِ " گفته شود؛ تا خداوند رحمان او را بیامرزد .
8- سید بن طاووس در اقبال از حضرت رسول اکرم صلى الله علیه و آله فضیلت بسیاری براى خواندن سوره قل هو الله أحد نقل کرده است که ده هزار مرتبه یا هزار مرتبه یا صد مرتبه در این ماه تلاوت شود. و نیز روایت کرده که هر کس در روز جمعه ماه رجب صد مرتبه سوره قل هو الله أحد را بخواند براى او در قیامت نورى شود که او را به بهشت بکشاند .
9- سید بن طاووس از حضرت رسول صلى الله علیه و آله روایت کرده که: هر کس در روز جمعه ماه رجب، مابین نماز ظهر و عصر، چهار رکعت نماز بگزارد و در هر رکعت حمد یک مرتبه و آیة الکرسى هفت مرتبه و قل هو الله أحد پنج مرتبه بخواند، و سپس ده مرتبه بگوید: «أَسْتَغْفِرُ اللهَ الَّذِى لا إِلَهَ إِلا هُوَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ» حق تعالى براى او از روزى که این نماز را گزارده تا روزى که بمیرد هر روزى هزار حسنه به او عطا فرماید، و او را به هر آیهای که خوانده شهرى در بهشت از یاقوت سرخ و به هر حرفى قصرى در بهشت از دُرّ سفید دهد و تزویج فرماید او را حورالعین و از او راضى شود .
10- سه روز از این ماه را که پنجشنبه و جمعه و شنبه باشد روزه گرفته شود. زیرا که روایت شده هر کس در یکى از ماههاى حرام، این سه روز را روزه بدارد حق تعالى براى او ثواب نهصد سال عبادت بنویسد.
11- از حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله روایت است که: هر کس در یک شب از شبهاى ماه رجب ده رکعت نماز به این نحو که در هر رکعت حمد و قل یا ایها الکافرون یک مرتبه و توحید سه مرتبه بخواند، خداوند گناهان او را میآمرزد.
اعمال شب و روز اول ماه رجب
شب اول
این شب، شب شریفى است و در آن چند عمل وارد شده است .
1- وقتی هلال ماه دیده شد فرد بگوید:
اللَّهُمَّ أَهِلَّهُ عَلَیْنَا بِالْأَمْنِ وَ الْإِیمَانِ وَ السَّلامَةِ وَ الْإِسْلامِ رَبِّى وَ رَبُّکَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ.
و از حضرت رسول صلى الله علیه و آله منقول است که چون هلال رجب را مىدید مىگفت: اللَّهُمَّ بَارِکْ لَنَا فِى رَجَبٍ وَ شَعْبَانَ وَ بَلِّغْنَا شَهْرَ رَمَضَانَ وَ أَعِنَّا عَلَى الصِّیَامِ وَ الْقِیَامِ وَ حِفْظِ اللِّسَانِ وَ غَضِّ الْبَصَرِ وَلا تَجْعَلْ حَظَّنَا مِنْهُ الْجُوعَ وَ الْعَطَشَ.
2- غسل.
حضرت رسول اکرم صلى الله علیه و آله فرمودهاند: هر کس ماه رجب را درک کند و اول و وسط و آخر آن ماه را غسل نماید، از گناهان خود پاک میشود مانند روزى که از مادر متولد شده است.
3- زیارت امام حسین علیه السلام .
4- بعد از نماز مغرب بیست رکعت، یعنی 10 نماز دو رکعتی نماز گزارده شود. تا خود، اهل، مال و اولادش محفوظ بماند و از عذاب قبر در پناه باشد.
5- بعد از نماز عشاء دو رکعت نماز گزارده شود بدین نحو:
در رکعت اول حمد و ألم نشرح یک مرتبه و توحید سه مرتبه و در رکعت دوم حمد و ألم نشرح و توحید و معوذتین خوانده شود و پس از سلام، سى مرتبه لا إِلَهَ إِلا اللهُ بگوید و سى مرتبه صلوات بفرستد تا حق تعالى گناهان او را بیامرزد مانند روزى که از مادر متولد شده است.
این روز، روز شریفى است و برای آن چند عمل ذکر شده است:
1- روزه .
روایت شده که حضرت نوح علیه السلام در این روز به کشتى سوار شد و به کسانى که همراه او بودند امر فرمود روزه بگیرند که هر کس این روز را روزه بگیرد، آتش جهنم یک سال از او دور شود .
2- غسل .
3- زیارت امام حسین علیه السلام.
از امام جعفر صادق علیه السلام که روایت است که: هر کس امام حسین علیه السلام را در روز اول رجب زیارت کند، خداوند او را بیامرزد. البته قابل ذکر است که زیارت از راه دور هم مورد قبول است.
التماس دعا
منبع:
مفاتیح الجنان
نوشته شده توسط : جواد
+ بالا رفتن آمار سایت یا وبلاگ شما
سلام
شما دوست عزیز برای بالا بردن آمار سایت یا وبلاگ خود می توانید به لینک زیر مراجعه کرده و ثبت نام کنید
http://www.dir-link.com/page.php?id=reg&parent=HEYRAN
نوشته شده توسط : جواد
+ راه شرعی زنا کردن را یاد بگیرید .
این سخن از شخصى است بنام عبد القاهر تمیمى که سُبکى نویسنده کتاب طبقات الشافعیّة او را پیشوایى بزرگ وجلیل القدر و دانشمندى که آوازه علمى اش گیتى را فرا گرفته و علوم دانشش به خراسان حمل مى شد معرّفى کرده است.
ابن نُجیم حنفى با یک درجه تخفیف همین فتوا را بگونه اى دیگر صادر کرده ومى گوید: اگر مردى آلتش را در پارچه اى بپیچد و با زنى نزدیکى کند پس اگر احساس لذّت کند و حرارت و گرماى درون را لمس کرد حجّ او باطل مى شود، وگر نه ضررى نخواهد داشت.
أبو حنیفه نیز گفته است: اگر مردى در برابر قرار داد ده درهم با مادرش ازدواج و نزدیکى نماید زناکار نخواهدو حدّ زناکار هم بر وى جارى نمى شود، و اگر مردى آلتش را در پارچه اى بپیچد و با زنى همبستر شود زناکار نیست و حدّ بر او جارى نمى شود.
نوشته شده توسط : جواد
+ براى کسى بمیر که برایت تب کند
اگر «دوستیابى» و «نفوذ در دلها» را هنر به شمار آوردهاند، چندان هم بىحساب نیست .
مهرورزى به دیگران، آمیخته به ایثار و از خودگذشتگى و ندیدن «خود» و برگزیدن «دیگرى» است .
آن که اسیر «خودخواهى» است، نمىتواند دوستدار دیگران باشد. در نتیجه، خودخواهان مغرور و خودپسندان متکبر، از راهیابى به دل مردم محروماند و از چشیدن شهد محبوبیت، ناکام .
«صحبت یاران یکدل، کیمیایى دیگر است.»
این کیمیاى محبت ، صفابخش زندگى نیز مىشود و آنان که از آن بىبهرهاند، دچار زندگىهاى سرد و بىروحاند .
اگر کسى از رذیله خودخواهى دور باشد، نیاز زندگى جمعى او را به «دوست گزینى» و معاشرت با دیگران مىکشاند. گامى از او و گامى از دیگرى، رابطهها را کمتر مىکند و دو روح با هم الفت مىگیرند و پیوند دوستى صورت مىگیرد .
ولى ... چه کسى شایسته دوستى است؟
براى دوستگزینى، چه ملاکهایى را باید در نظر گرفت؟
دوست خوب کیست و چه شرایطى دارد؟
اینها نکاتى است که در شکلگیرى یک «مودت صالح» و «دوستى ارزشمند» و «رفاقت پایدار» ، نقش ایفا مىکنند .
بدون آزمایش، نباید دوستى برگزید و طرح رفاقت و صمیمیت با کسى ریخت .
به قول پروین اعتصامى:
پروین! نخست زیور یاران، صداقت است بارى، نیازموده کسى را مدار دوست
پس صداقت یک معیار است. این نکته در رهنمودهاى پیشوایان دینى هم فراوان به چشم مىخورد. از رفاقت با انسانهاى دروغگو، لافزن، ریاکار، دو رو و نفاقپیشه، که در برابر به گونهاى سخن مىگویند و عمل مىکنند، ولى پشت سر، گفتار و رفتارشان به گونه دیگرى است، نهى شدهایم. خوشا آنان که این حکمت ژرف را به کار مىببندند.
اى جان فداى آن که دلش با زبان یکى است .
معیار دیگر، حفظ دوستى در شداید و گرفتارىها است. دوستى که در حال رفاه و راحت و برخوردارى دم از دوستى مىزند، اما هنگام نیاز و گرفتارى، بىاعتنایى مىکند و راه خود را کج مىکند و صورت خویش را به طرف دیگر مىگیرد، شایسته رفاقت نیست .
«براى کسى بمیر که برایت تب کند.»
از سخنان امام علی (ع) چنین برمىآید که باید با کسى دوست شد که دانا باشد، اهل خرد و منطق باشد، خداترس و پروا پیشه باشد، نیکى و احسان را خصلت خویش قرار دهد، صادق و امین باشد، در سختىها رهایت نکند، پشت سرت، حافظ آبرویت باشد، آنچه را براى خود مىپسندد براى تو هم بپسندد .
این معیارها، ملاکهاى ارزشمندى از «دوستگزینى» است، به شرط آن که به کار بسته شود .
همه دوست دارند که رابطههاى دوستانه، دوام یابد، ریشهدارتر شود و دچار گسست نگردد . ولى چگونه؟ راه تقویت علاقه و محبت و دوستى چیست؟
«ابراز محبت» یکى از روشهاست. به فرموده امام صادق (ع): وقتى کسى را دوست دارى، دوستىات را به او بگو، چرا که این کار موجب ثبات و تقویت محبت مىشود.»
«احترام و ادب»، گام دیگرى است. حیثیت براى همه مهم است و هر کس دوست دارد نزد دیگران موقعیت و احترام داشته باشد و از بىحرمتى و تحقیر ناراحت مىشود .
برخوردهاى احترامآمیز و مؤدبانه، مایه افزایش پیوندهاى قلبى و تقویت دوستىهاست .
این ادب، میدانهاى گستردهاى دارد: در حرف زدن، صدا کردن، جواب دادن، سؤال کردن، هم غذا و همسفر شدن، نشست و برخاست و معاشرت و ... خود را نشان مىدهد. آن را دست کم نگیریم .
«گوش دادن» و آمادگى و علاقه نشان دادن براى شنیدن حرفهاى طرف، توجه و محبت او را هم جلب مىکند. گاهى باید سنگ صبور حرفهاى دوست و درددلهاى دیگرى شد. کم طاقتى و بىحوصلگى در گوش دادن به حرفهاى دیگران، مایه کاهش علاقه آنان مىگردد و نشانه نوعى خودپسندى است .
«هدیه دادن» عامل دیگرى براى تقویت دوستى است. سوغات سفر و ارمغان و هدیه، دلها را نسبت به هم مهربانتر مىکند، چه رابطههاى دوستانه باشد، چه ارتباط خانوادگى و فامیلى .
طبعاً هر چه مهر و علاقه بیشتر باشد، هدیه هم ارزشمندتر خواهد شد، چون سمبلى از همان دوستى و علاقه است. دیگران هم هدایا و تحفهها را به حساب دوستى مىگذارند و نشانه محبت مىشمارند .
«زبان تشکر»، روشى دیگر در تقویت دوستى است .
بعضى تنها زبانشان به انتقاد و عیبجویى مىچرخد. برخى هم خوب مىتوانند زبان سپاس و تشکر به کار گیرند و از خوبىها و ارزشها و خدمات و محبتهاى دیگران تشکر و قدردانى کنند. آن که زبان شاکر دارد، محبوبیت مىیابد، هم نزد خدا، هم نزد خلق خدا .
بر زبان آوردن خوبىهاى دیگران، نوعى سپاس است .
به فرموده حضرت رسول اکرم: «بهترین برادران تو کسى است که خوبى و نیکى تو را نسبت به خودش بر زبان آورد.»
البته باید مواظب بود که ستایشگرى و قدرشناسى، به «تملق و چاپلوسى» کشیده نشود، که بسى زشت و نکوهیده است .
عوامل دیگرى هم هست که دوستىها را مىافزاید، مثل: سازگارى و تحمل، پوزشپذیرى، پاسخ خوب براى رفتار بد، خیرخواهى و دلسوزى، مهمانى و ضیافت، دید و بازدید و تفقد و احوالپرسى، خوشحال کردن دوست، احترام به آراء و نظرات او، خوش زبانى و تواضع و ... که شرح و تفصیل آنها از حوصله این گفتار بیرون است .
براى تقویت و ثبات و استمرار دوستىها، هم باید به عوامل تقویت کننده توجه داشت، هم عوامل قطع کننده یا سست کننده این پیوند را شناخت و از آن پرهیز کرد.
از سخنان امام على علیه السلام چنین برمىآید که باید با کسى دوست شد که دانا باشد، اهل خرد و منطق باشد، خداترس و پروا پیشه باشد، نیکى و احسان را خصلت خویش قرار دهد، صادق و امین باشد، در سختىها رهایت نکند، پشت سرت، حافظ آبرویت باشد، آنچه را براى خود مىپسندد براى تو هم بپسندد .
چه کنیم که با سست شدن محبتها رو به رو نشویم؟
بدگویى و عیبجویى، سبب مىشود دوستان خود را از دست بدهیم .
تندخویى و بداخلاقى نیز، دیگران را از دور و بر ما پراکنده مىسازد.
توقعات زیاد و گلهمندى به خاطر هر چیز کوچک و کم اهمیت نیز، صفاى دلها را از میان مىبرد .
کم ظرفیتى، دروغگویى، صداقت نداشتن، ریاکار بودن، تفاوت ظاهر و باطن و گفتار و کردار، محبت دیگران را زایل مىکند .
ناسپاسى و قدر نشناسى نیز رشته محبت را مىگسلد .
ترک کردن دوستان در شداید و گرفتاریها، شکست خوردن در «امتحان دوستى» است .
کسى مریض شد و مدتى بسترى بود . مىگفت: خدا را شکر، خوب شد که مریض شدم و روى تخت بیمارستان افتادم. گفتند: چرا؟ گفت: براى این که در این مدت، دوستان واقعى خود را شناختم . بعضى با همه ادعاهایى که داشتند، حتى یک بار هم نشد به دیدنم آیند، یا حال مرا بپرسند!
بدبینى و سوء ظن، از مهمترین عوامل گسست رفاقتهاست. تا مىتوان خوشبین بود، چرا زهر تلخ بدبینى را در جام دوستىها بریزیم و رابطهها را تلخ سازیم و دلها را نسبت به هم، چرکین؟
در روابط خانوادگى، گاهى یک سوء ظن، رشته خانواده را از هم مىگسلد و تا مرز طلاق یا دعوا و مناقشات هم پیش مىرود .
« حسد » ، عامل دیگر قطع دوستىهاست .
حسودان از چشمها مىافتند و رشک ورزى به داشتهها و موفقیتهاى دیگران، چه بسا دوستىها را به دشمنى تبدیل مىکند .
«خلف وعده» که نوعى «بىوفایى» است، عامل دیگرى در به هم خوردن رفاقتهاست .
«برخورد متکبرانه» نیز یکى از این عوامل است .
بارى ... دوست داشتن یک «هنر» است و حفظ دوستى، هنرى مهمتر .
امام علی (ع)افرمود: ناتوانترین افراد کسى است که نتواند براى خود دوستى فراهم آورد، و ناتوانتر از او کسى است که نتواند دوستان خود را نگه دارد!
منبع:
مجله پرسمان، شماره 15، جواد محدثى
نوشته شده توسط : جواد
گفتیم که مردم بیوفای آن عصر به دنبال تحریک برخی به در خانه دختر رسول خدا آمدند و نسبت به وصی پیامبر اکرم، امیرالمومنین علی علیه السلام بیحرمتی کردند و این هجوم به خانه وحی ضایعاتی را در پی داشت و حضرت زهرا علیهاالسلام، عزیز رسول خدا، همو که پیامبر اکرم بارها در موردش فرموده بود: "کسی که فاطمه دخترم را آزار دهد، مرا آزار داده و کسی که مرا آزار دهد باعث ناخشنودی خدا میشود"؛ را صدمه زدند. از جمله این که باعث شدند که حضرت، فرزند شش ماههاش را که رسول خدا نامش را "محسن" نهاده بود و هنوز به دنیا نیامده بود را سقط نماید. در بسیاری از منابع عامه نیز به سقط حضرت محسن بن علی علیهماالسلام اشاره شده است که نام آن منابع را ذکر مینماییم.
1ـ ابن شهر آشوب سروى در کتاب «المناقب» خود ج 3، ص 132، از کتاب «المعارف» ابن قتیبه دینورى این واقعه را نقل کرده است.
2ـ مسعودى در«اثبات الوصیه» صفحه 142.
3ـ شهرستانى در کتاب «الملل و النحل» چاپ بیروت، ج 1، ص 57.
4ـ ذهبى در کتاب «المیزان الاعتدال»، ج 1، ص 139، رقم 552.
5ـ صفدى در کتاب خود به نام «الوافى بالوفیات»، ج 6، ص 17.
6ـ الاسفرائینى التمیمى در کتاب «الفرق بین الفرق»، ص 107.
7ـ الحموئى الجوینى الشافعى در کتاب «الفرائد السمطین»، ج 2، ص 35.
8ـ ابن ابى الحدید معتزلى در «شرح نهج البلاغه»، چاپ بیروت، ج 14، ص 192.
از جمله مسائل قابل طرح و بحث که مربوط روزهای آخر زندگی حضرت زهرا علیهاالسلام میشود مسئله ناراضى بودن حضرت زهرا علیهاالسلام از برخی صحابه رسول خدا است (چه این که نارضایتى حضرت فاطمه علیهاالسلام، نارضایتى رسول خدا و در نتیجه نارضایتى خداوند بارى تعالى است) ما در این جا با ذکر اسناد و مدارکى از اسلاف عامه که از معتمدین و بزرگان ایشان هستند، این مسئله و دلائل آن را مورد بررسى قرار میدهیم.
از دلایلى که نارضایتى حضرت زهرا علیهاالسلام را مىرساند و علماى اهل تسنّن در منابع خویش ذکر کردهاند، تدفین مخفیانه و شبانه است. به راستى چرا باید دختر بزرگوار حضرت رسول اکرم صلى الله علیه وآله وصیت نمایند تا ایشان را بدینگونه و شبانه تدفین نمایند؟! و کسی بر پیکر مطهر ایشان نماز نخواند؟!
پاسخ این سؤال در لابلاى کتب اهل تسنن موجود میباشد.
1- محمدبن اسماعیل بخارى در الصحیح، ج 5، ص 177، چاپ احیاء الثرات ـ بیروت.
2- احمد البیهقى در السنن الکبرى، ج6، ص 300، چاپ بیروت.
3- مسلم بن الحجّاج القشیرى در الصحیح، ج3، ص 1380، چاپ مصر.
4ـ ابن اثیر در کتاب «الکامل فى التاریخ»، ج 2، ص 126
5- حافظ عبدالدّین محمد بن أبى شبیه، ج 4، کتاب المصّنف، ص 141. «انّ علیّاً دفن فاطمه لیلاً.»
6- اُبى فلاح الحنبلى در کتاب شذرات الذهب، ج 1، ص 15،چاپ قاهره آورده است:
«و غسَّل فاطمةُ، اسماء بنت عمیس و على (علیه السلام) و دفنها لیلاً.»
به راستى چرا باید دختر بزرگوار حضرت رسول اکرم صلى الله علیه وآله وصیت نمایند تا ایشان را بدینگونه و شبانه تدفین نمایند؟! و کسی بر پیکر مطهر ایشان نماز نخواند؟!
7- سیوطى در کتاب الثغور الباسمه، ص 15،چاپ بمبئى آورده است.
«و غَسلها زوجها على، و صَلّى علیها و دفنها لیلاً»؛ همسرش علی او را شبانه غسل داد، بر او نماز خواند و دفنش کرد.
8- عبدالرحمن بن عمرو الدمشقى در کتاب تاریخ أبى ذرعة ج1، ص 290 چاپ دمشق گوید: «توفّیت فاطمة، بعد رسول الله (صلى الله علیه وآله) بستّه اشهر، فدفنها على بن ابى طالب لیلاً»؛ فاطمه شش ماه پس از پیامبر رحلت کرد و علی (علیه السلام) شبانه دفنش کرد.
9ـ ابن ابى الحدید در شرح نهج البلاغه ج 6، ص 50 .
لازم به یادآورى است که در منابع ذکر شده در این قسمت از اهل سنت علاوه بر تدفین شبانه به مورد دیگرى نیز توجّه شده بود و آن اعراض حضرت زهرا (علیهاالسلام) از خلیفه اول و عدم تکلّم ایشان با او تا زمان وفات است و این خود نیز دلیلى دیگر بر غضب حضرت فاطمه (علیهاالسلام) بر او دارد.
در منابع اهل تسنن به مطلب (ناراضى بودن حضرت فاطمه علیهاالسلام از شیخین) تصریح شده است:
ابن قتیبه در کتاب الامامة و السیاسة، ص14، و نیز محمد بن یوسف گنجى شافعى در باب 99 کفایة الطالب.
از دیگر مصادرى که گواه بر خشم و غضب حضرت زهرا(علیهاالسلام) بر برخی از صحابه است خطبه ایشان در مسجد است. که در مصادر اهل تسنّن خطبه مذکور ضبط شده است:
(در قدیمیترین نسخه در کتاب بلاغات النساء، نوشته ابوالفضل احمد بن ابى طاهر مروزى، که متولد 204 و متوفاى 280 هجرى است حاوى خطبههاى بلیغ زنان عرب است.
آیا الفاظ سنگین و سرشار از استدلال خطبه فدکیه، دلیل بر مصائب و رنجهاى وارده بر حضرت زهرا علیهاالسلام بعد از وفات پدر بزرگوارشان نیست؟!
بلاغات النساء، صص 23 و 24، چ بیروت
و ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 4، ص78
و المناقب، احمد بن موسى که سند آن منتهى به عایشه است
و السقیفه، ابوبکر احمد بن عبدالعزیز جوهرى که از بزرگان اهلسنت است و در کتابش به سندهاى مختلف این خطبه را نقل کرده است.
آیا الفاظ سنگین و سرشار از استدلال خطبه فدکیه، دلیل بر مصائب و رنجهاى وارده بر حضرت زهرا علیهاالسلام بعد از وفات پدر بزرگوارشان نیست؟!
پس از چند روز حضرت در اثر مصائب و لطمات وارده در بستر بیمارى قرار گرفتند و هنگامى که خبر به زنان مهاجر و انصار رسید شاید براى جبران و کاهش اشتباهات مردانشان به عیادت آمدند و از احوال حضرت پرسیدند؟ حضرت در پاسخ به این سؤال فرمودند:
«قالت: اصبحتُ و الله عائفة لدنیا کنّ، قالیةً لرجالکنّ»؛ «به خدا سوگند صبح کردم در حالى که از دنیاى شما بیزارم و بغض مردان شما در دلم جاى گرفت.»
آیا این سخنان، سخنان کسى نبود که پیامبر (صلى الله علیه و آله) دربارهاش فرمود: من به شادىاش شادمان هستم و در ناراحتى او ناراحت... ؟!!
و از طرفى در کتب اهل سنت آمده است که پیامبر(صلى الله علیه وآله) در مورد حضرت فاطمه زهرا (علیهاالسلام) فرمودند: «فاطمةُ بضعة منى، فمن أغضبها، أغضبنى»؛ فاطمه پاره تن من است، غضب او ، غضب و ناراحتی من است.
لازم به ذکر است که علامه امینى در جلد 7 کتاب الغدیر صفحه 232 نام شصت تن از علماى اهل تسنن را ذکر کردهاند که حدیث فوق را در کتب خویش آوردهاند.
و نیز «من غضبت علیه ابنتى فاطمة غضبتُ علیه و من غضبتُ علیه غضب الله.»
چه شده است که حال، آن بانوى بزرگوار اینگونه سخن مىگویند و این چنین نارضایتى خویش را اعلام مىکنند! آیا بهانهاى و ابهامى براى کسى در طول تاریخ باقى مىماند؟!
به راستى چرا تنها دخت رسول اکرم (صلى الله علیه و آله) با فاصلهاى اندک، شبانه، با دلى پر درد به دیدار حق مىرود و تا کنون نیز مزارش مخفى مانده است؟! آیا این سند زندهاى از مصائب و مظلومیتهاى ایشان نمىباشد؟!
اولاً صدمه به حضرت زهرا(علیهاالسلام) که همان اذیت پیامبر صلى الله علیه و آله است، باعث غضب الهى و دور شدن از رحمت خداوند در دنیا و آخرت مىگردد.
«ان الذین یؤذون الله و رسوله لعنهم الله فى الدنیا و الآخرة و اعدّلهم عذاباً مهینا» (احزاب :57)؛ آنان که خدا و رسول او را به عصیان و مخالفت اذیت مىکنند خدا آنها را در دنیا و آخرت لعن کرده (و از رحمت خود دور فرموده) بر آنان عذابى خوار کننده مهیا است .
«والذین یؤذون رسول الله لهم عذابٌ الیم»(التوبه:61)؛ و براى آنان که رسول خدا را اذیت کنند، عذاب دردناکى است .
و ثانیاً هر کس که مورد غضب الهى واقع شود گمراه است. چرا که «و من یحلل علیه غضبى فقد هوى» (طه /81 )؛ و هر کس مستوجب خشم من گردید همانا خوار و هلاک خواهد شد.
و ثالثاً هر کس که مورد غضب الهى واقع شود را نمىتوان دوست و یاور قرار داد چون که خداوند مىفرماید:
«یا ایهاالذین آمنوا لا تتولّوا قوماً غضب الله علیهم»(ممتحنه :13)؛ اى اهل ایمان هرگز قومى را که خدا بر آنان غضب کرده یار و دوستدار خود نگیرید .
یعنى این که به دستور خداوند نباید آنان را که خدا و رسول مورد غضب قرار دادهاند دوست داشت چرا که خدا و رسولش، به غضب فاطمه (علیهاالسلام) غضبناک و به اذیت او خشمناک مىشوند.
به راستى چرا تنها دخت رسول اکرم (صلى الله علیه و آله) با فاصلهاى اندک، شبانه، با دلى پر درد به دیدار حق مىرود و تا کنون نیز مزارش مخفى مانده است؟! آیا این سند زندهاى از مصائب و مظلومیتهاى ایشان نمىباشد؟!
نوشته شده توسط : جواد
+ نحوه شهادت حضرت زهرا علیهاالسلام از منظر علمای اهل تسنن
یکى از شبهاتى که از سوی عامه مطرح مىشود این است که جریاناتى چون سوزاندن درب خانه حضرت فاطمه علیهاالسلام و شهادت حضرت محسن علیه السلام در جریان هجوم به خانه و ... همه از کارهاى زشت و ناپسندى است که آن را فقط شیعه نقل کرده و فاقد اعتبار است. ما در این مقاله قسمتى از عبارات و روایاتی که علماى اهل تسنن از قرن سوم هجرى تاکنون در کتابهاى خود نوشتهاند را خواهیم آورد که تصریحاً و تأویلاً اشاره به وقایع مذکور دارد.
پس از رحلت نبی مکرم اسلام وقتی که امیرالمومنین علی علیه السلام مشغول غسل و کفن پیامبر بودند؛ عدهای از انصار و مهاجر در سقیفه جلسهای برای تعیین جانشین پیامبر بر پا کردند. این مردم بیمعرفت به جای این که به فکر انجام مراسم نبی اکرم باشند به دنبال جاه و مقام رفته بودند. اینان تلاش داشتند که روز عید غدیر و معرفی حضرت علی علیه السلام را به عنوان امیرالمومنین و وصی پیامبر اکرم به ظاهر به فراموشی بسپارند و به دنبال هوای نفس خود باشند. در این بین تعدادی انگشت شمار از جمله عمار، سلمان، ابوذر، طلحه، زبیر که از مدافعان امیرالمومنین بودند به عنوان اعتراض به سقیفه و دفاع از امیرالمومنین علیه السلام در خانه ایشان جمع شده بودند. مردم که حسابی جوگیر شده بودند به بهانه بیعت گرفتن از این افراد برای خلیفه اول، راهی منزل حضرت شدند و در این بین حرمت خاندان وحی و دختر نبی و اهل بیت ایشان را حفظ نکردند و بیحرمتیهای بسیاری در آنجا صورت گرفت. تا جایی که از آتش زدن درب خانه هم کوتاهی نکردند. علمای عامه نیز این موارد را در کتابهای خود ذکر کردهاند که نام کتاب و آدرس آنها را ذکر مینمائیم.
1ـ ابن أبى شیبه (متوفى 235 ه.ق) در کتاب خود به نام «المصِّنف» جلد هفتم، صفحه 432 روایت شماره 37045(چاپ بیروت) .
2ـ ابن قتیبه (متوفى 276 ه.ق) در کتاب خود به نام «الامامة و السیاسة» ج 1، ص 12، چاپ مصر.
3- بلاذرى (متوفى 279 ه. ق) در کتاب خود به نام «انساب الأشراف» چاپ مصر، ج 1، ص 586، تحت عنوان «امر السقیفه» در حدیث شماره 1184.
4- طبرى (متوفى 310 ه.ق) در کتاب خود به نام «تاریخ الاُمم و الملوک» ج 2، ص 443، چاپ بیروت.
5- مسعودى(متوفى 346 ه.ق) در کتاب خود به نام «اثبات الوصیه» ص 142، تحت عنوان «حکایة السّقیفه» .
6- ابن عبد ربّه (متوفى 328 ه.ق) در کتاب خود به نام «عقد الفرید» ج 3، ص 64، چاپ مصر.
7- شهرستانى (متوفى 548 ه.ق) در کتاب معروف خود «الملل و النّحل»، ج 1، ص 57، چاپ بیروت.
8 ـ ابن ابى الحدید (متوفاى 655 ه. ق) در «شرح نهج البلاغه»، ج 2، ص 56(چاپ بیروت).
9- اسماعیل عمادالدین (متوفى 732 ه.ق) در کتاب خود به نام «المختصر فى أخبار البشر»، چاپ مصر، ج 1، ص 156.
10- عمر رضا کحاله در کتاب خود به نام «أعلام النساء» چاپ بیروت، در قسمت حرف «فاء» ذیل نام فاطمه بنت محمد (صلى الله علیه و آله).
نوشته شده توسط : جواد
لیست کل یادداشت های این وبلاگ